منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٠
است، همان طور كه روح در اين جهان مايه حيات دنيوى است وقرائن موجود در خود آيه وماقبل آن، اين معنى را كاملاً تأييد مى كنند.و دليل بر اين مطلب اينكه مهم ترين محور بحث در سوره شورى همان مسئله «وحى الهى» است كه به صورت يك فيض معنوى از آغاز آفرينش انسان تا زمان پيامبر خاتم (صلى الله عليه وآله وسلم)، جريان داشته است.[١]
گذشته بر اين، در آيه ماقبل، طرق سه گانه سخن گفتن خدا با پيامبران مطرح گرديده چنانكه مى فرمايد:
(وَما كانَ لِبَشَر أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ).(شورى/٥١).
«در شأن خدا نيست كه با بشرى سخن بگويد مگر از طريق وحى (القاء به قلب) يا از پشت حجاب(همان گونه كه با موسى در طور سخن گفت)ويا رسولى (مانند جبرئيل) مى فرستد كه به اذن او(خدا) آنچه را بخواهد وحى مى كند او بلند مقام وحكيم است».
علاوه بر اين آيه«وحى كردن روح را» بر پيامبر، بر وحى روح بر ساير پيامبران عطف مى كند و مى فرمايد:(وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إلَيكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا): يعنى همچنان كه بر پيامبران پيشين وحى كرديم بر تو نيز به فرمان خود وحى نموديم. از اينكه وضع پيامبر را بر وضع پيامبران پيشين عطف مى كند ومى فرمايد: بر تو نيز مانند گذشتگان «روحى» وحى كرديم، مى توان به خوبى حدس زد كه مقصود از «روح» سخن خدا وكلام او است; درباره پيامبر اسلام به صورت قرآن ودر باره پيامبران ديگر به صورت صحف وتورات وانجيل وزبور.
خلاصه با توجه به سه مطلب زير مى توان فهميد كه مقصود از روح، وحى الهى است.
[١] البته مقصود «وحى تشريعى» است كه مايه هاى نبوت را تشكيل مى دهد نه هر وحى، وما تفصيل آن را در كتاب «مفاهيم القرآن» ج٣، ص ٢٤٤ـ ٢٥٩ آورده ايم.