ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٧ - فصل(٧٤) داستان راهب و بيرون آوردن آب از چاه
پس امير المؤمنين ٧ از او پيمان برفتار كردن دستورات اسلام را گرفت، سپس باو فرمود: چه چيز تو را بر آن داشت كه پس از دير زمانى كه در اين دير بر كيش مخالف اسلام بسر بردهاى اكنون اسلام آورى؟
عرضكرد: تو را آگاه كنم اى امير مؤمنان كه بناى اين دير در اين بيابان براى دست يافتن بكننده اين سنگ و بيرون آورنده اين آب از زير آن بوده، و پيش از من روزگار درازى گذشت و آنان كه در اين دير بودند باين سعادت نرسيدند تا خداوند آن را روزى من كرد، و ما در كتابهاى خود خواندهايم و از دانشمندان خود شنيدهايم كه در اين سرزمين چشمهايست و روى آن سنگى قرار دارد كه جاى آن چشمه را جز پيغمبر يا وصى پيغمبر نداند، و براى خداوند بناچار وليى هست و نشانهاش شناختن جاى آن چشمه آب و نيروى او بر كندن آن سنگ است، و چون من ديدم كه تو اين كار را انجام دادى آنچه من چشم براه آن بودم براى من محقق شد و بآرزوى ديرينه خود رسيدم، و اكنون من بدست تو اسلام آورده و بحق تو و فرمانروائيت ايمان دارم، چون امير المؤمنين ٧ اين سخنان را شنيد گريست بدانسان كه محاسن شريفش از اشك چشم او تر شد و گفت: سپاس خداوندى را كه من نزد او فراموش نشدهام، و سپاس خداوندى را كه در كتابهاى او ياد آورى گشتهام، سپس مردم را پيش خوانده فرمود: بشنويد آنچه اين برادر مسلمان شما ميگويد، پس سخنان او را شنيده و خداى را بسيار سپاس گذارده و بر اين نعمتى كه خداوند بايشان ارزانى داشته و شناسائى بحق امير المؤمنين ٧ پيدا نمودهاند شكرگزارى كردند، و پس از آن براه افتادند و آن ديرنشين هم بهمراه آن حضرت در ميان يارانش بود تا آنگاه كه با مردم شام (در جنگ صفين) برخوردند اين ديرنشين از كسانى بود كه شهيد شد، و خود آن حضرت ٧ بر او نماز خوانده كار دفن