ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٨ - فصل(٧٤) داستان راهب و بيرون آوردن آب از چاه
او را انجام داد و بسيار برايش آمرزش خواهى نمود، و هر گاه بياد او مىافتاد ميفرمود: او دوست من بود.
و در اين داستان چند نوع معجزه است: يكى علم آن حضرت بغيب، ديگر نيروى فوق العاده او كه بر خلاف عادت بود و بدان واسطه از ديگران ممتاز شد، ديگر آنچه در اين جريان بود از بشارت بآن حضرت ٧ در كتابهاى پيشين خداوند، و اين مصداق گفتار خداى تعالى است (كه در قرآن فرمايد):
«اينست مثل آنان در توراة و مثل آنان در انجيل» (سوره فتح آيه ٢٩). و همين داستان را سيد اسماعيل بن محمد حميرى (ره) در قصيده بائيه مذهبه خود بشعر آورده: (كه ترجمهاش چنين است):
١- شبى در راهى كه (بصفين ميرفت) در ميان سپاهى پس از هنگام عشاء بكربلا عبور فرمود.
٢- تا بمرد از دنيا گذشتهاى رسيد و او در ديرى جاى داشت كه پايههاى آن در بيابان خشك و سوزانى بنا نهاده شده بود.
٣- بدان سو ميرفت و جاى آبادى و چيزى در آنجا جز وحشيهاى بيابان و پيرى سالخورده نميديد.
٤- پس نزديك آن دير آمده و آن پير را صدا زد، و او مانند كسى كه بالاى كمينگاه بلندى نشسته باشد بپائين نگاه كرد.
٥- فرمود: آيا نزديك جايى كه منزل كردهاى آبى يافت مىشود؟ گفت: در اينجا آبى نيست.
٦- جز در دو فرسنگى، و كيست كه در ميان تپههاى ريگ و بيابان خشگ بتواند آبى براى ما بجويد!؟.