ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٢ - فصل(٥٩) گرفتارى فرزندان و اولاد آن حضرت
را زنده زنده سقف بر سرشان فرود آوردند، و بگرسنگى و تشنگى شكنجه كردند تا جان بلبشان رسيد، و آنان را ناچار بآوارگى در شهرها و دست كشيدن از خانه و زندگى و زن و فرزند كردند، و (كارى كردند كه مجبور بودند) نام و نسب خود را از بيشتر مردم پوشيده دارند، و بيم و هراس كارشان را بجائى رساند كه از دوستان خود نامشان را پنهان ميكردند تا چه رسد بدشمنان، و كار آوارگى آنان از شهر و ديار بجائى رسيد كه تا دوردستترين نقاط شرق و غرب و جاهائى كه بطور كلى از آبادى و آبادانى خبرى نبود رفته و آواره شدند، و چنان شد كه بيشتر مردم از شناسائى آنان خوددارى كرده از نزديك شدن و آميزش با آنان ترسناك بودند زيرا بر خود و فرزندانشان از ستمكاران زمان بيم داشتند.
و اينها همه اسباب اين مىشود كه بحساب جريان عادى شالوده ايشان بهم ريزد، و ريشههاى طيبه اينان از بيخ و بن كنده شود و عدد اندكى از ايشان بجاى ماند، ولى (از آنجا كه خداوند در همه جريانات) چنانچه گفته شد (در باره على ٧ بر خلاف جريان عادى رفتار كرده) با همه اين احوال فرزندان آن حضرت بيشتر از فرزندان همه پيمبران و مردان شايسته و اولياء خدا است (و براى هيچ يك از آنان اين اندازه فرزند بجاى نمانده) بلكه هيچ كس در عالم نيست كه اين اندازه فرزند از او بجاى مانده باشد، و اينان از فرزند هر كس (كه حساب شود) بيشترند، و از روى تحقيق شهرها از آنان پر گشته، و بر بيشتر اولاد و فرزندان بندگان خدا در شماره برترى جستهاند، با اينكه اينان ازدواجشان در ميان خودشان بود، و از نزديكان خود دختر ميگرفتند، و از وصلت با مردم بيگانه خود دارى مينمودند، و اين خود خلاف و خرق عادتى بود در آن حضرت ٧ چنانچه گفته شد، و نشانه روشنى بود در امير المؤمنين ٧ بدانسان كه بيان داشتيم و جاى شك و ترديد در آن نيست و الحمد للَّه.