ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٠ - فصل(٥٨) كثرت فضائل و مناقب و شيوع آن در پيش خاصه و عامه
و روزى وليد بن عبد الملك (از روى پند و اندرز) به پسرانش گفت: اى پسران من بر شما باد به (پيروى) دين، زيرا من نديدم كه دين پايه چيزى را بگذارد، و دنيا (بتواند) آن پايه و بنا را فرو ريزد، ولى (بسيار) ديدم كه دنيا پايهها نهاد (و بناها ساخت) و دين همه آنها را فرو ريخت (آنگاه از باب نمونه اين جريان را گوشزد آنان كرده گفت:) من هميشه از نزديكان و فاميل خود مىشنيدم كه على بن ابى طالب ٧ را دشنام ميدهند و (خاك روى) فضائل او (ريخته آن) را دفن ميكردند، و مردم را بكينه و دشمنى با او وادار ميكردند، ولى همه اين كارها جز اينكه او را بدلها نزديك ميكرد كار ديگرى از پيش نميبرد، و (ميديدم كه) كوشش ميكردند خود را بمردم نزديك نمايند ولى همه اين كوششها جز دورى ايشان از دلها (و تنفر مردم از آنها) چيزى نمىافزود. و در اينكه كار بجائى رسيد كه فضائل امير المؤمنين ٧ را پنهان ميكردند و نميگذاردند علماء و دانشمندان آنها را گوشزد مردم كنند براى هيچ خردمندى جاى ترديد نيست، و بطورى (در اين راه كوشيدند) كه هر گاه مردى ميخواست حديثى از امير المؤمنين ٧ روايت كند نمىتوانست (بصراحت) آن را بآن حضرت نسبت دهد و نام و نسب او را بر زبان جارى سازد و از روى ناچارى ميگفت: براى من حديث كرد مردى از اصحاب رسول خدا ٦! يا اينكه ميگفت: مردى از قريش براى من چنين روايت كرد! و برخى ميگفتند: پدر زينب براى من اين حديث را گفت.
و عكرمة از عايشه در حديث بيمارى رسول خدا ٦ و داستان مرگ آن حضرت حديث كند كه در ضمن نقل داستان عايشه گفت: پس رسول خدا ٦ از خانه بيرون آمد و بدو تن از خاندان خود تكيه كرده بود كه يكى از آن دو فضل پسر عباس بود، و چون عكرمة اين حديث را از عايشه براى عبد اللَّه بن عباس نقل كرد، ابن عباس بعكرمة گفت: آيا آن مرد ديگر را ميشناسى؟ گفت: نه، عايشه نامش را براى من نگفت، ابن عباس