ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧٨ - فصل(٥٢) حديث ثقلين و جريان بيمارى رسول خدا ص
پيشواى ما است، پس دسته دسته برويد و بدون امام بر او نماز بخوانيد و بيرون آئيد، و همانا خداوند جان هيچ پيغمبرى را در جايى نگيرد جز اينكه همان جا را براى دفن او پسنديده است و من آن حضرت را در همان حجرهاى كه از دنيا رفته است دفن خواهم كرد، پس آن مردم تسليم اين دستور شده و بدان خوشنود شدند، و چون مسلمانان بر آن حضرت نماز خواندند عباس بن عبد المطلب كسى را نزد أبى عبيده جراح كه قبر كن اهل مكه بود فرستاد و او گور را بدون لحد حفر مىكرد، و كسى را بنزد زيد بن سهل كه قبر كن اهل مدينه بود و براى قبر لحد قرار ميداد فرستاد (لحد شكافى است كه در پهناى گور طرف سر مرده قرار ميدهند) و هر دوى آنها را خواست كه براى كندن قبر آن حضرت حضور بهم رسانند (و چون نميدانست آيا مانند اهل مكه بدون لحد قبر بكنند و كار كندن آن را بابو عبيده جراح واگذارند، يا مانند أهل مدينه با لحد بكنند و كار آن را بزيد بن سهل واگذار كنند) عباس گفت بار خدايا تو هر چه براى پيغمبرت شايسته است برگزين در اين حال ابو طلحة زيد بن سهل (قبر كن اهل مدينه) از راه رسيد، پس باو گفتند: قبر رسول خدا ٦ را تو حفر كن، پس او قبرى با لحد براى آن حضرت ٦ حفر كرد، و أمير المؤمنين ٧، و عباس بن عبد المطلب، و فضل پسر عباس، و اسامة بن زيد وارد در گور آن حضرت شدند كه كار دفن او را بعهده گيرند (و اين چند تن همگى از اهل مكه و از مهاجرين بودند) پس انصار مدينه از بيرون خانه فرياد زدند: اى على ما خداى را در امروز بياد تو آوريم كه نگذارى حق ما از ميان برود، از ما نيز مردى را وارد قبر كن تا ما نيز در كار دفن پيغمبر ٦ بهره و نصيبى برده باشيم! حضرت فرمود: اوس بن خولى بيايد، و او از كسانى بود كه در جنگ بدر حاضر گشته و مردى دانشمند از طايفه بنى عوف از خزرج بود، چون اوس بن خولى وارد خانه شد على ٧ باو فرمود: در قبر فرود آى، پس در قبر رفت و أمير المؤمنين ٧ رسول خدا ٦ را روى دستهاى اوس نهاد، و اوس جسد مبارك را در قبر نهاد، و چون در زمين قرار گرفت باو فرمود: بيرون آى، او بيرون آمده و على ٧ در قبر فرود شد پس جامه كفن از روى رسول