ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧٦ - فصل(٥٢) حديث ثقلين و جريان بيمارى رسول خدا ص
بديد رو بگردانيد او نيز برفت، سپس فرمود: برادر و يار مرا بياوريد، ام سلمة رضى اللَّه عنها گفت:
على ٧ را نزدش حاضر كنيد زيرا كه او جز على را نخواهد، پس آن حضرت را خواستند، و بيامد و چون نزديك او شد اشاره فرمود على ٧ خود را روى سينه آن حضرت انداخت، پس رسول خدا ٦ زمانى دراز با على ٧ در گوشى سخن گفت، سپس برخاسته بكنارى نشست، تا اينكه رسول خدا ٦ را خواب ربود، و چون خواب رفت على ٧ از حجره آن حضرت بيرون رفت، مردم باو گفتند: اى ابا الحسن چه چيز بود كه رسول خدا خصوصى بتو گفت؟ فرمود: هزار در از علم را بمن آموخت كه هر درى از آن هزار در را بر من گشود، و بچيزى مرا وصيت كرد كه ان شاء اللَّه تعالى بدان اقدام خواهم نمود، و پس از اين جريان رسول خدا ٦ سنگين شده و حال احتضار او شد، و در آن حال أمير المؤمنين ٧ نيز پيش آن حضرت بود، همين كه نزديك شد كه روح از بدن مباركش بيرون رود فرمود: اى على سر مرا در دامن خود گير زيرا كه امر الهى رسيد، و چون جان من بيرون رود آن را با دست خود بگير و بروى خود بكش آنگاه مرا رو بقبله بكش، و كار (غسل و كفن) مرا خودت انجام ده، و تو پيش از همه مردم بر من نماز كن، و از من جدا مشو تا آنگاه كه مرا در گور نهى و در همه حال استعانت از خداى بجوى، پس على ٧ سر او را در دامن گرفت و آن حضرت ٦ از خويش برفت، پس فاطمه سلام اللَّه عليها پيش آمده خود را بر او افكند و نگاه بروى آن حضرت ميكرد و نوحه و گريه ميكرد و اين (شعر را كه ابو طالب در باره آن حضرت گفته بود) ميخواند.
١- سفيد روئى كه مردم ببركت روى او طلب باران ميكنند، و فريادرس يتيمان و پناه بيوه زنان است.
پس رسول خدا ٦ چشمان مبارك باز كرده بآواز ضعيفى فرمود: اى دختركم اين گفتار عمويت