تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٩٣
بودند، متردد شدد، شك پديد آمد ايشان را؛ يعنى شكى كه تهمت مى افكنند ما را در كار تو.
صالح عليه السلام جواب داد ايشان را و گفت: اى قوم! ببينيد؟ يعنى چه گوييد و چه رأى بينيد؟ چه گويى اگر من صادقم در اين دعوى و تو مرا تكذيب مى كنى، نه مستحق ملامت باشى؟ اگر چنان كه من بر بيّنت و حجت و برهان باشم از خداى خود و خداى تعالى مرا از نزديك خود رحمتى داده است؛ يعنى نبوت و پيغمبرى.
اگر چنان من بر حق باشم و اين نبوت من از جهت خداى است (جل جلاله) آنگه من درو عاصى شوم براى شما و نگاه داشت جانب شما و اين رسالت را ادا بكنم. [١] كيست كه او مرا از خداى با پناه گيرد و يارى كند؟ اگر شما مرا نيفزايى جز خسارت و زيانكارى به اين حجت كه شما داريد از اقتدا به پدران و در دين به تقليد طريقه ايشان سپردن. معنى آن است كه شما بيفزاييد مرا مگر نسبت من شما را با خسار؛ يعنى من اگر فرمان خداى را رها كنم و فرمان شما برم، در دست من فردا هم اين ماند كه شما را خاسر خوانم به آنچه مرا گفته باشيد. آنگه در آمد و حديث ناقه گفت: پس از آنكه ايشان اقتراح كردند و درخواستند و گفتند ما را ناقه اى بايد از اين كوه بر آن صفت و بر اين شكل؛ چنان كه قصه او در سورة الاعراف برفت. گفت: اين ناقه خداست. [٢]
اين شترى است خداى را و آيتى و معجزه اى شما را. رها كنيد اين شتر را تا در زمين خداى مى خورد و مى چرد از آب و گياهى كه خداى تعالى مباح كرده است و آن را دست دراز مكنيد به بدى و رنج مرسانيد به او از پى بكردن و كشتن و رنجه داشتن كه پس بگيرد شما را عذابى نزديك. به اين التفات نكردند و اين امر را امتثال نكردند؛ بكشتند اين شتر را، پى بكردند اين شتر را. صالح گفت در سراهايتان سه