تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٢٠
و مدتى بر اين آمد و ايشان طاغى و ياغى شدند. چون از حدّ خود تعدى كردند، خداى تعالى موشانى بزرگ را بر ايشان مسلط كرد تا بيامدند و آن سدّ بسُفتند و سوراخ كردند تا آب درو افتاد و ويران كرد و سيل در شهرهاى ايشان افتاد و زمينها و سرايهاى ايشان و بستانها خراب كرد.
وَهب گفت كه ايشان شنيده بودند كه شهر ايشان به موش ويران خواهد شد. هر كجا فراخنايى بود ميان فُرجه دو سنگ گربه باز بسته بودند.
چون وقت هلاك ايشان بود، خداى تعالى موشانى را فرستاد كه گربگان از ايشان بگريختند و به ايشان كارگر نبودند و ايشان مسلط شدند و سد سوراخ كردند و سيلى عظيم خداى تعالى بفرستاد تا سدّ را بكند و از جاى برداشت و آب در شهرها و خانهاى ايشان افتاد و ويران كرد و ايشان بعضى هلاك شدند و بعضى در عالم پراكنده شدند و پراكندن ايشان در عرب مَثَل شد تا هر پراكنده مستأصل را گفتند: تفرّقوا اَيدي سَبا وَاَيادي سَبا.
گفت ايشان را بَدل داديم به آن دو بستان پر ميوه و نعمت، دو بستان خداوند ميوه ها، از خمط، و آن درختى است كه بارى تلخ دارد.
و در آن بستانها اندكى از سدر بود. قتاده گفت بينا كه مى ديدند كه درختى كه هر كدام كه نيكوتر بودى، چون بديدند از آن زشت تر درختى نبودى.
آن جزا و پاداشت داديم ايشان را و جزا دهيم، مگر مردم كافر نعمت را. [١]