تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٢
عذاب كنيد كه من نيز انتظار مى كنم نزول عذاب شما را.
ما برهانيديم هود را و آنان را كه با او بودند از اهل دين او كه به او ايمان آورده بودند و بريدم اصل و بيخ آنان كه آيات ما به دروغ داشتند و ايشان ايمان نداشتند؛ چه اگر مؤمن بودندى، هلاك نشدندى. [١]
اما قصه عاد و هلاك ايشان به روايت محمد بن اسحاق و السدى و جز ايشان از مفسران و اهل تاريخ گفتند: عاد به زمين يمن بودند؛ به جايى كه آن را احقاف گفتند و آن رمالى بود كه بعضى را از آن رمل عالج خواندند و بعضى را دَهنا و بعضى را ببرين [يبرين] از ميان عُمان تا به حضرموت. آنگه در زمين فاش شدند و شايع گشتند و قهر كردند مردمان را به فضل قوتى كه خداى داده بود ايشان را و خداى ايشان را قوتى عظيم داده بود و ايشان بت پرست بودند و بتانى داشتند هر قبيله؛ نام يكى صُداء بود و نام يكى صَمود و نام ملعار [هُبار]. خداى تعالى هود را به پيغامبرى به ايشان فرستاد و او در ميان ايشان حسيب تر و نسيب تر بود. او بيامد و ايشان را دعوت كرد با خداى تعالى و نهى كرد ايشان را از عبادت اصنام و ظلم كردن. مردمان ابا كردند و قبول نكردند و او را دروغ داشتند و گفتند: كيست كه از ما قوت بيش دارد و بناها و مصانع گردن گرفتند و مردمان و ضعيفان را كه فرود ايشان بودند در قوت بگرفتندى و قهر كردندى و رنجه داشتندى؛ چنان كه خداى تعالى گفت: «وَتَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ * وَإِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّارِينَ» [٢] . چون فساد و ظلم از حد ببردند حق تعالى از ايشان باران باز گرفت سه سال پيوسته. ايشان مجهود و رنجور شدند و عادت ايشان چنان بودى كه چون ايشان را رنجى رسيدى و خواستندى تا دعا كنند و خلاص جويند از آن به مكه آمدندى به بيت الحرام و آنجا دعا كردندى. مسلمانان و مشركان همه به مكه [جمع شدندى] به مختلف آراء