تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٦٩
(عزوجل)! عازر را زنده كن. در حال گور شكافت و عازر برخاست و روغن از اندام او مى چكيد و با عيسى با شهر آمد و مدتى دراز بماند و فرزندان [١] آمدند او را.
ديگر عيسى عليه السلام مى رفت. جنازه اى مى بردند و پيرزنى در قفاى آن جنازه ايستاده و جزع مى كرد. عيسى عليه السلام دعا كرد و او بر نعش زنده شد و باز نشست و به پاى خود از گردن مردان كه او را برگرفته بودند به زير آمد و با خانه رفت و عمرى بماند و فرزندان آورد.
سه ديگر زنى بود كه او را ابنة العاشر گفتندى. از عيسى عليه السلام درخواستند كه او را زنده كن. [٢] عيسى عليه السلام دعا كرد، خداى تعالى او را زنده كرد و روزگارى [٣] دراز بماند و فرزندان زاد.
چهارم سام بن نوح بود و آن چنان بود كه عيسى عليه السلام چون دعوت كرد و دعوى احياى موتى كرد، او را گفتند: كدام مرده زنده كنى؟ هر كس را كه شما خواهيد. ايشان انديشه كردند و گفتند: مرده ديرينه را انديشه بايد كرد تا بدانيم كه راست مى گويد يا نه؟ گفتند: براى ما سام بن نوح را زنده كن. گفت: گورش با من نماييد. ايشان او را به سر گور او بردند. او خداى را به نام مهترين بخواند. خداى سام را زنده كرد در گور، و عيسى عليه السلام گفت: يا سام! برخيز به فرمان خداى.
سام از گور برخاست و نيمه سر او سفيد شده بود و مى گفت: قيامت برخاسته است؟ گفت: نه وليكن من خداى را به نام مهترين ياد كردم؛ يعنى بخوانديم تا تو را زنده كرد ـ و در عهد او پس از آن مردم را موى سپيد نشدى تا به عهد ابراهيم عليه السلام ـ
عيسى عليه السلام او را گفت: نه تو جوان بودى كه تو را وفات رسيد؟ چرا مويت سپيد شده است؟ گفت: چون آواز تو شنيدم، پنداشتم كه قيامت برخاسته [٤] است. از هول قيامت مويم سپيد شد. گفت: تو را چند سال بود كه وفاتت رسيد؟ گفت: پانصد