تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٧٠
و آسوده شدند و گفتند رحمت خداى بر تو باد كه تا تو اينجا نبودى، ما دلتنگ و رنجور بوديم و چون تو درآمدى، ما را به ديوار تو راحت و انس پيدا شد و متسلى شديم؛ چه نيكوست روى تو و خوى تو و حديث تو، ما را خبر دهى از مزدِ ما و كفّارة ما و طهارت ما [از گناه] و تا تو اينجايى، ما نخواهيم تا از صحبت تو جدايى كنيم. فَمَنْ اَنْتَ يا فَتى؛ تو كيستى اى جوانمرد؟ گفت: أَنَا يُوسف بن يعقوب صفىّ اللّه ابن اسحاق ذبيح اللّه ابن ابراهيم خليل اللّه . عامل زندان گفت: اى پيغمبر زاده! و اللّه اگر توانستمى تو را رها كردمى و ليكن به آنچه ممكن بُوَد در خدمت و مراعات تو تقصير نكنم، هر جاى كه اختيار كنى و خواهى بنشين. [١]
* * *
گفت نيايد به شما طعامى كه روزى شما كنند و الاّ من خبر دهم شما را به تأويل آن پيش از آنكه به شما آيد. اين از جمله آن است كه خداى تعالى مرا آموخته است. گفتند كه اين براى آن گفت كه دانست كه از آن خوابها كه ايشان پرسيدند، يكى بد است، و از حق عابر آن است كه چون ازو خوابى پرسند كه بد باشد، آن را تعبير نكند و از آن عدول كند و نگويد؛ [براى] آنكه اَبو رزين العقيلى گفت كه از رسول صلى الله عليه و آلهشنيدم كه گفت: خواب بر پاى مرغى پرنده باشد تا تعبير نكنند؛ چون تعبير بكنند، بيفتد و خواب جزوى است از چهل و شش جزو از پيغامبرى. خوابى كه بينى، جز با خداوند راى مگو.
و انس مالك روايت كند كه رسول صلى الله عليه و آله گفت: خواب اول براى تعبير كننده راست؛ براى اين سبب يوسف عليه السلام تعلل كرد و از تعبير گفتن عدول كرده و براى آن آغاز حكايتِ علمِ خود كرد كه تا ايهام بيفكند كه او تعبير آن خوابها نمى داند. گفت: وقت را اين تعبير ناگفتنى است و شما را مبادا كه وهم آيد كه من به تعبير اين خواب عالم