تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤١٦
عزير [١]
عطية العوفى گفت از عبداللّه عباس كه عزير از جمله اكابر و بزرگان بنى اسرائيل بود و بعضى گفتند پيغمبر بود و تورات در ميان قوم بود و از عزت او را جاى [او ]تابوت بود و بعضى مردم ياد داشتند چون به معصيت مشغول شدند و ظلم و عدوان پيشه گرفتند. چون فساد زيادت كردند، خداى تعالى تورات از دلهاى ايشان برگرفت و از يادشان برفت. مدتى بر اين آمد، پشيمان شدند و آن عقوبتى شناختند. توبه كردند و فزع كردند با عُزَير و عُزير دعا و تضرع كرد و از خداى تعالى درخواست تا تورات با ياد او دهد. خداى تعالى دعاى او اجابت كرد و نورى در دل او نهاد و تورات ياد او داد جمله.
او بيامد و قوم را بشات داد كه خداى تعالى تورات را ياد من داد و تورات خواندن گرفت و بر ايشان مى خواند. ايشان بهرى اعتماد كردند و بهرى نكردند. آنگه خداى تعالى تابوت با ايشان داد، آنچه از او ياد گرفته و نوشته بودند با نسخه كه در تابوت مقابل كردند. حرفى زيادت و نقصان نيامد. گفتند اين تخصيص عُزَير را براى آن بود كه او پسر خداست.
و سدّى گفت: سبب آن بود كه چون عمالقه بر بنى اسرائيل مسلط شدند و ايشان را مى كشتند و مى رنجانيدند، ايشان بگريختند و متوارى شدند و در عالم پراكنده شدند و نسخهاى تورات كه داشتند، در كوهها پنهان كردند و عُزَير نيز مى گريخت و