تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥١٢
بگو تا به شما آرد روزى و طعامى كه شما را قوت باشد و بگو تا رفق و مدارا كند و نبايد كه كسى را اعلام كند و از كار شما آگاه كند كه اگر بر شما ظاهر شوند و جاى شما بدانند شما را سنگسار كنند يا شما را با دين و كيش خود برند. آنگه شما فلاح نيابيد پس از آن هرگز اگر با دين ايشان شويد.
و همچنين كه آن دگر كارها كرديم با ايشان اطلاعى داديم؛ يعنى مردمان را بر ايشان اطلاع داديم و احوالِ ايشان بر مردم ظاهر كرديم تا بدانند كه وعده خداى حق است يعنى وعده بعث و نشور ـ و نيز بدانند كه قيامت آمدنى است و در او شكى نيست.
چون منازعت مى كردند، كافران گفتند: ما بر اينان، بنيانى و صومعه بكنيم كه از نَسَبِ مااند؛ و مسلمانان گفتند بر اينان مسجدى بكنيم كه اينان از اهلِ [دين] مااند. آن كسانى كه كار بر ايشان غالب بود ـ يعنى تندوسيس الملك و اصحابش ـ كه ما بر اينان مسجدى بنا كنيم كه در آنجا نماز كنند و همچنان كردند.
اين خبر است از غيب كه خداى تعالى رسول را صلى الله عليه و آله داد، گفت: جماعتى خواهند آمدن، ترسايان، به نزديك تو و حديث اصحاب الكهف خواهند كردن و در عدد ايشان خلاف كردند. تا پيش از آنكه آمدند، رسول صلى الله عليه و آله صحابه را خبر داد تا ايشان را يقين زيادت شد. آنگه پس از آن وَفْد نجران آمدند و حديث عيسى كردند و پس از آن حديث اصحاب الكهف كردند و مِهتر ايشان دو مرد بودند: يكى سيد نام و يكى عاقِب. سيد گفت ايشان سه كس بودند چهارمشان سگ بود و اين سيد نام يعقوبى بود. و عاقِب گفت پنج بودند، ششم ايشان سگ بود و عاقب نسطورى بود و مسلمانان گفتند هفت بودند و هشتمشان سگ بود، جز اندكى از مردمان ندانند كه عدد ايشان چند بود. تو در باب ايشان جدل و خصومت مكن، الاّ خصومتى ظاهر. [١]