تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٠٦
فساد مكنيد و تباهى در زمين پس از آن كه خداى آن را اصلاح كرد و به امر و نهى و بعث انبيا عليهم السلام و تعريف مصالح خلق كرد با ايشان عقلاً و شرعاً گفت: شما را بهتر باشد اگر در خود دانيد و اگر مؤمنيد و به خدا ايمان داريد و منشينيد بر سر دو راهى تا مردمان را تهديد كنيد و منع كنيد ايشان را از راه من و باز داريد از ايمان و اين آن بود كه ايشان بيامدندى و بر سر راهها بنشستندى و مردمان را نهى و منع كردندى از شعيب و مى گفتندى زينهار تا حديث شعيب گوش نداريد كه او دروغزن است و ايشان را تهديد مى كردندى و مى گفتندى: اگر به شعيب ايمان آريد ما شما را عذاب كنيم و آنان كه مؤمن بودند و به او گفتند ما شما را برنجانيم و بزنيم و بكشيم.
سدى گفت: به طريق عشارى و باج ستانى بر راهها بنشستندى. ابن زيد گفت: براى راه زدن بنشستندى.
آنگه تذكير نعمت خداى كرد بر ايشان، گفت: ياد كنيد چون شما اندك بوديد، من عدد شما بسيار بكردم. و بنگريد كه عاقبت كار مفسدان به چه رسيد و آنانكه پيش شما بودند، چون فساد كردند و ره صلاح رها كردند، من ايشان را چگونه هلاك كردم.
و در خبر است كه رسول عليه السلام گفت: شب معراج چوبى ديدم بر راهى فروزده هيچ كس از آنجا نمى گذشت، و الا جامه او از آن مى دريد و شاخى از شاخهاى آن چوب در او مى فتاد. من گفتم: اى جبرئيل! اين چه چوب است كه جامه هر كس كه بدو مى رسد، مى درد. اين مثل عَشّار و باج استان و راهزن كه هيچ كس به او نبگذرد، و الا برنجاند او را و چيزى از او بستاند.
شعيب عليه السلام گفت: ايشان را كه گروهى از شما به من [ايمان] آورده اند، صبر كنيد تا خداى تعالى ميان ما حكم كند؛ چه او بهترين حكم كنندگان است.
قوم شعيب او را گفتند، آن جماعت اشراف قوم كه متكبران و مترفّعان بودند ما تو را بيرون كنيم يا شعيب و آنان را كه به تو ايمان آورده اند از اين شهر ما تا با دين ما آيى.