تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٧٦
وسؤالِ الرُّؤية... . [١]
در اخبار آمد كه بنى اسرائيل گفتند: يا موسى! از خداى بپرس تا او بخسبد يا نه؟ موسى گفت: برويد، محال مگوييد كه خواب بر خداى تعالى روا نباشد. گفتند: تو بپرس تا چه جواب آيد. موسى گفت: بار خدايا! دانى كه چه مى گويند؟ حق تعالى وحى كرد به موسى و گفت: اين سائلان را برِ خود حاضر كن و دو قدح پر آب كن و بر دست گير تا ايشان را اين حال روشن شود. موسى عليه السلامهمچنين كرد كه يك ساعت بود خواب برو غالب شد. دستش بر هم آمد، قدحها بشكست و آب بريخت. از خواب در آمد، قدحها شكسته بود و آب ريخته. جبرئيل آمد و گفت: خداى تعالى مى گويد كه اگر من بخسبم، آسمان و زمين كه نگه دارد كه تو دو قدح نمى توانى داشت. ايشان را شفا حاصل شد و شبهت زايل. [٢]
عبداللّه عباس گفت: چون موسى به كوه طور شد به ميقات، حق تعالى او را گفت: به چه آمده اى و چه مى جويى؟ گفت: به طلب هدا آمده ام. حق تعالى گفت: يافتى، اى موسى! آنگه موسى گفت: بار خدايا! از بندگان كه را دوست تر دارى؟ گفت: آنكه مراد ياد دارد و فراموش نكند. گفت: بار خدايا! كدام بنده تو قاضى تر است؟ آنكه حكم به حق كند و متابعت هوا نكند. گفت: بار خدايا! كدام بنده تو عالم تر است؟ گفت: آنكه علم مردمان با علم خود اضافه كند به تعليم [به تعلّم ]كلمتى شنود كه او را به هدا راه نمايد و از هلاك برگرداند.
عبداللّه مسعود گفت: چون خداى تعالى موسى را نزديك كرد، او بر نگريد بنده اى ديد در ميانه عرش. گفت: بار خدايا! آن بنده كيست؟ گفت: بنده اى كه مردمان را حسد نبرد به آنچه خداى به ايشان دهد و نيكو كارست، به مادر و پدر سخن چينى نكند. گفت: بار خدايا! گناهان من گذشته و آمده و آنچه در ميان