تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٧٧
صد بماند. او بنگريد، آفتاب فرو شده بود، دلتنگ شد. گفت: باز آريد بر من، باز آوردند. فرمود تا همه را پى بكردند و بكشتند و به صدقه دادند به كفاره آنكه او را نماز ديگر فوت شده بود و صد اسب از آن جمله بماند، هر اسبى نيكو كه امروز بينى از نسل ايشان است.
حسن بصرى گفت: چون او اسبان را پى بكرد و در راه خداى قربان بكرد خداى تعالى او را به بدل آن به از مركبى بداد و آن باد بود كه بامداد يكماهه راه ببردى او را و شبانگاه باز آوردى.
عبداللّه عباس گفت: از حضرت اميرالمؤمنين على (صلوات اللّه و سلامه عليه) پرسيدم از اين آيت. مرا فرمود: يابن عباس! چه شنيده اى در اين آيات؟ گفتم: كعب الاحبار مرا گفت كه سليمان روزى به عرض خيل مشغول شد تا نماز ديگرش فوت شد. گفت باز آريد اين اسبان را و عدد ايشان چهارده بود. بفرمود تا همه را پى كردند و بكشتند. خداى تعالى به عقوبت آنكه او بر اسبان ظلم كرد، چهارده روز ملك ازو بستد. حضرت اميرالمؤمنين على (صلوات اللّه وسلامه عليه) فرمود: كذب كعب. سليمان روزى به جهاد خواست رفتن. بفرمود تا اسبان را بر او عرض كردند. به آن مشغول شد تا آفتاب فرو شد و نماز ديگرش فايت شد. گفت آن فرشتگان كه بر آفتاب موكل اند، باز آريد بر من، يعنى آفتاب را به فرمان خداى. ايشان به فرمان خداى آفتاب را باز آوردند تا او نماز ديگر بكرد به وقت خود. [١] حق تعالى گفت: ما امتحان كرديم سليمان را و تنى بر كرسى او افكنديم.
سليمان در معرض امتحان خداوند
پس او رجوع كرد با ما و با درگاه ما گريخت. در اين امتحان و جسد خلاف كردند.