تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٤٢
پيامبران در انطاكيه [١]
اهل سير گفتند عيسى عليه السلام دو رسول از حواريان خود به مدينه انطاكيه فرستاد. برفتند چون به نزديك شهر رسيدند، پيرى را ديدند كه گوسفندى چند مى چرانيد و او حبيب بود صاحب يس. بر او سلام كردند، او جواب داد و گفت: شما كه ايد؟ گفتند: ما رسولان عيسى ايم. دعوت مى كنيم شما را از عبادت اصنام با عبادت خداى تعالى. گفت: آيتى و دليلى داريد؟ گفتند: داريم و آن اين است كه به دعاى ما خداى بيماران را شفا دهد و اَكْمه و اَبْرص را عافيت دهد. پير گفت: مرا پسرى است سالها است تا بيمار است و بر بستر افتاده، اگر او به دست شما بِه شود، من ايمان آرم به عيسى.
و به بعضى روايت گفتند خود مؤمن بود به عيسى. گفتند: رواست. ايشان را به خانه برد، ايشان دعا كردند. خداى تعالى عافيت داد او را و در حال تندرست شد و برخاست و بيرون آمد و خبر ايشان در شهر فاش شد و هر كجا بيمارى بود، آمد و استدعا كرد و ايشان دعا كردند و خداى تعالى شفا داد تا بسيارى بيمار [بيماران] بر دست ايشان شفا يافتند. ايشان را مَلِكى بود نام او سُلاحِن [خ ل سُلاخِن] و گفتند انطيخش [خ ل اطبحش] و از جمله ملوك روم بود و بت پرست بود. اين خبر به او رسيد. ايشان را بخواند و گفت: شما كيستيد؟ گفتند: ما رسولان عيسى پيغمبريم. گفت: آيت شما چيست؟ گفتند: اِبراى اَكمه و اَبرص و شِفاى بيماران بر دست ما به