تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٩٠
موسى عليه السلام اين چنين دعا كرد: بار خدايا! ما را هلاك مكن به فضل خود و كرمت به گناهى كه سفيهان قوم ما كردند، و موسى دانست كه خداى از آن عادل تر است كه كسى را به گناه ديگرى بگيرد.
اين نيست الاّ امتحان و ابتلاى تو كه با مكلفان كنى در باب تشديد تكليف و تَقَيّد به صبر كردن يا آنچه فرستادى از رَجفه و صاعقه بر آن قوم از سبب سؤال يا عقوبتى باشد ايشان را و اعتبارى باشد جز ايشان را... . [١]
نوف البكالىّ گفت: چون موسى عليه السلام آن هفتاد مرد را به ميقات برد، خداى تعالى كرامت موسى را گفت: من زمين به مسجد و طهور انيان كنم اگر خواهند تا هر كجا كه رسند كه آب نباشد، تيمم كنند و بر هر زمين كه رسند، نماز كنند الاّ به طهارت جاى پاكيزه و يا گورستان و سكينه در دل اينان نهم و چنان سازم كه شما تورات مى خوانيد از ظهر دل تا خوار شود بر شما از مردان و زنان و كودكان. گفتند: يا موسى! ما نخواهيم. ما را آب بايد در طهور و نماز جز در كنشت نكنيم و سكينه در تابوت ما باشد كه ما آن نتوانيم گرفتن و تورات جز در كتاب نخواهيم تا خوانيم.
خداى تعالى اين نعمت از ايشان بگردانيد و به اين امّت داد. خداى تعالى گفت: من اين امت محمد را نهادم. موسى گفت: ايشان را امّت من كن. گفت ايشان امت محمد باشند. گفت: بار خدا! مرا از ايشان كن. فرمود: يا موسى! تو ايشان را در نيابى. گفت: بار خدايا! من آمدم و با وَفد بنى اسرائيل، و قادت دگران را باشد. حق تعالى به تسلى موسى اين آيه فرستاد: « و مِن قَوم موسى اُمَّةٌ يَهدونَ بالْحَقِّ» [٢] حق تعالى فرمود: فَسَأَجْعَلُها. من اين رحمت نصيب جماعتى خواهم كرد كه ايشان از من بترسند و از معاصى من اجتناب كنند و زكات مال بدهند و به آيات من ايمان آرند و