تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٩٢
گفت: چرا در ميان شما امير نيست؟ گفتند: براى آنكه ما [چيزى نكنيم كه ما را امير بايد تا ادب كند] [گفت چرا در شهر شما حاكم نيست گفتند براى آنكه ما] انصاف يكديگر دهيم.
گفت: چرا در ميان شما توانگر نيست؟ گفتند: براى آنكه ما افتخار نكنيم به كثرت مال.
گفت: چون است كه در ميان شما منازعت و مخالفت نيست؟ گفتند: از سلامت سينه ما.
گفت: چرا شما را با هم خصومت نباشد؟ گفتند: براى آنكه خويشتن را از حكم ساكن كرديم.
گفت: چرا در ميان شما ملوك و پادشاهان نيستند؟ گفتند: براى آنكه ما فخر نكنيم.
گفت: چون است كه كلمه شما يكى است؟ گفتند: براى آنكه ما مخالفت و خصومت نكنيم با يكديگر.
گفت: چون است كه شما چنين افتاده ايد؟ گفتند: از آنجا كه دلهاى ما سليم است، خداى تعالى غِلّ و حَسَد از دلهاى ما بيرون كرده است.
گفت: چرا در ميان شما درويشان نه اند؟ گفتند: براى آنكه ما حق ايشان به ايشان دهيم.
گفت: چون است كه عمرتان دراز است؟ گفتند: براى آنكه ما برحق كار كنيم و حكم به عدل كنيم.
گفت: شما چرا باز نخنديد؟ گفتند: براى آنكه ما از گناه مى ترسيم، به استغفار مشغوليم.
گفت: غمناك و خشمناك نه ايد؟ گفتند: براى آنكه ما تن بر بلا مُوَطَّن كرده ايم.
گفت: چون است آفاتى كه به مردمان مى رسد، به شما نمى رسد؟ گفتند: براى آنكه ما توكل جز بر خداى نكنيم و بر انواع و نجوم كار نكنيم.