تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٠٢
و اين در عهد داوود بود عليه السلام در زمينى كه آن را أُبُلَّه گفتند. خداى تعالى ماهى گرفتن بر ايشان حرام كرد در روز شنبه. پس چون روز شنبه بودى هر ماهى اى كه در دريا بودى به آن بقعه آمدندى و سر از آب بيرون مى كردندى و ايمن بودندى از آنكه كس ايشان را تعرض نيارستى كردن. چون روز شنبه برفتى از آنجا بشدندى و نيز كسى اثر ايشان نديدندى آنجا. گروهى بايستادند و پيرامن دريا حوضها بكندند و از دريا ره گذر آب بدو كردند.
چون روز شنبه، آن حوضها پر از ماهى شد كه روز آدينه آب در او افكنده بودندى، نماز ديگر روز شنبه راه بگرفتندى تا ماهى در دريا نتوانستى شدن روز يكشنبه بگرفتندى. پس گفتند: ما آب روز آدينه مى افكنيم در حوض و ماهى يكشنبه مى گيريم، چيزى نكرده باشيم كه خداى ما را از آن نهى كرد. مدتى بر اين راه مى زدند.
و قولى ديگر آن است كه روز آدينه بيامدندى و دامها در دريا و حوضها و جايها كه ماهى آنجا آمدى [١] در انداختندى و شنبه رها كردندى تا ماهى در دام شدى. روز يكشنبه دام از دريا بر كشيدندى. گفتندى ما را شنبه نهى كرده اند نه آدينه و يكشنبه.
و در آن شهر هفتاد هزار مرد بودند و گروهى اين مى كردند و گروهى نمى كردند و آنان را كه اين مى كردند نهى منكر مى كردند بر ايشان و ايشان دوازده هزار مرد بودند.
چون مدتى به اين [٢] بر آمد و آن مردم برين كار دلير شدند و خداى تعالى ايشان را عقوبت نمى كرد، شنبه نيز دست [٣] دراز كردند و ماهى گرفتند و مدتى [٤] بر اين بماندند و مال بسيار جمع كردند. چون ناهيان منكر بسيار بگفتند و ايشان قبول نكردند و گفتند ما با شما درين شهر نباشيم كه ما از عذاب خداى ايمن نه ايم. شهر با