تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٠٢
برخاست. [١] دو كوه ديد آنجا [٢] : يكى صفا يكى مروه. ساعتى بر صفا [٣] مى دويد، ساعتى بر مروه مى شد تا هيچ كسى را بيند [٤] يا حسّى و حركتى شنود [٥] يا مستغاثى بود. كس را نديد. [٦] با نزديك كودك آمد. كودك را رنجور و ضعيف يافت. چنان گمان برد كه بخواهد مردن. گفت: بروم تا بارى جان كندن و مرگ او نبينم. [٧] از ميان اين هر دو كوه مى دويد و مى آمد و مى شد. گاه بر صفا و گاه بر مروه. ابتدا به صفا كرده بود، تا هفت بار بدويد. به بار هفتم بر مروه بود و در هر نوبتى بيامدى و اسماعيل را بديدى. چون او را زنده يافتى، دگر باره بدويدى؛ [٨] اميد آن را كه باشد كه چاره اى يابد يا چاره گرى. كس را نمى ديد. به بار هفتم بر مروه حاصل آمد. بنگريد به نزديك اسماعيل، بياض آب ديد.
محمد اسحاق گويد: هاجر چون اول بار بر كوه صفا آمد تا بنگرد كه هيچ آبى يا آدمى يا انيسى بيند، از جانب كوه مروه آوازى شنيد. از آنجا بدويد و به كوه مروه آمد. بنگريد، كس را نديد. همان آواز از كوه صفا بشنيد. بدويد با كوه صفا آمد. كس را نديد. بار ديگر آواز از كوه مروه شنيد. بدويد با كوه مروه آمد، كس را نديد. آواز از صفا مى آمد. همچنين تا هفت بار. به بار هفتم مدهوش و متحير شد. آواز داد كه اى خداوند! اين آواز [٩] نمى دانم تا تو كنى؟ [١٠] آوازت مى شنوم و تو را نمى بينم. به خداى بر تو اگر به نزديك تو فرجى و فرياد رسى هست، فرياد رسى كه هلاك مرا دريافت. حق تعالى دويدن و تاختن آن ضعيفه ركنى كرد [١١] از اركان حج تا هر كه به حج [١٢] آن خانه رود موافقت تاختن هاجر را. هفت بار از ميان صفا و مروه سعى كند: