تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٨٤
هفتاد كس را برگزيد از خيار [١] بنى اسرائيل و ايشان را فرمود تا روزه گرفتند و غسل كردند و جامها بشستند. موسى عليه السلام ايشان را به كوه طور برد به ميقات خداى (جل جلاله). چون بدان جا رسيدند، موسى را گفتند از خداى درخواه تا كلام خود ما را بشنواند.
موسى عليه السلام بر كوه شد و ايشان بر اثر او. ابرى بر آمد و ايشان را و كوه را بپوشيد. موسى گفت: پيش آيى. حق تعالى حجابى پيدا كرد از ميان ايشان و موسى چون خداى تعالى با موسى سخن گفتى، نورى از روى او بتافتى؛ چنان كه كس طاقت آن نداشتى. موسى در اندرون حجاب شد و ايشان بيرون حجاب بايستادند. حق تعالى با موسى سخن گفت به امر و نهى و وعظ و زجر ايشان. چون كلام خداى بشنيدند، به روى در آمدند و به سجده شدند. پس خداى تعالى گفت: چنان كه ايشان مى شنيدند، من خدايى ام كه جز من خداى نيست. خداوند بَكّه ام، يعنى زمين كعبه، شما را از زمين مصر بيرون آوردم. مرا پرستى و جز مرا مپرستى.
چون موسى عليه السلام از مناجات فارغ شد و آن ابر برفت و كوه روشن شد، موسى به نزديك قوم آمد. ايشان را گفت: شنيدى [٢] كلام خداى؟ گفتند: ما كلامى مى شنيديم، جز كه ندانيم كه كلام خداى بود يا كلام شيطان و ما باور نداريم. با [٣] آنكه آن كلام خداى بود تا خداى را معاينه و آشكارا ببينيم. چون اين سخن بگفتند، آتشى عظيم از آسمان بيامد و همه را بسوخت.
پس موسى عليه السلام دعا كرد تا خداى تعالى ايشان را زنده كرد تا باز آمد و بنى اسرائيل را خبر دادند. [٤]