تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٢٠
فقه [١] و حدود و احكام و حلال و حرام سخن مى گويند و به غور آن [٢] و معنى حقيقت آن نمى رسد.
گفت: نكو گفتى. مرا خبر ده از آنكه ما و شما مى گوييم: اهل بهشت طعام و شراب خورند ايشان را بول و غايط نباشد. مثال آن در دنيا چيست؟ گفت: جنين در شكم مادر كه طعام و شراب كه مادر خورد، او از آن نصيب يابد و او را بول و غايط نباشد. [٣]
گفت: نكو گفتى و راست گفتى. گفت: خبر ده مرا از كليد بهشت تا از زر است يا از سيم يا از چيست؟ كليد بهشت، نه از زر است و نه از سيم؛ كليد بهشت زبان بنده مؤمن است كه در دهن بگرداند و بگويد «لا اِلهَ اِلاّ اللّه [٤] مُحَمَدٌ رَسُولُ اللّه ِ» . گفت: [٥] نكو گفتى و راست گفتى و لكن تو را مسئله اى پرسم كه درو متحير فرو مانى. گفت: اگر جواب گويم [٦] و صواب باشد، ايمان آرى و به دين ما درآيى؟ گفت: بلى، و بدين عهد كردند. [٧] گفت بيار.
گفت: مرا خبر ده از آن دو برادر [٨] كه با هم يك شب از مادر جدا شدند و به يك روز با پيش خداى شدند و چون بمردند، يكى را دويست سال بود و يكى را صد سال. گفت: ايشان عُزَير [٩] و عُزر بودند كه [١٠] دو توأم بودند در يك شكم به يك شب بزادند [١١] و پنجاه سال با يكديگر بودند. پس از آن يك روز عزير به بعضى دهها رفته