تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٦٣
بايستد. [١]
حق تعالى آن كشتى ايشان را مى برد در موجى. حق تعالى وصف شدت آن حال كرد و رفتن كشتى در آن امواج، هر موجى چند كوهى و ندا كرد نوح پسرش را و آواز داد او را و گفتند نام اين پسر كنعان بود و گفتند يام بود و دور بود از او و با او در كشتى نبود. [٢] اى پسرك من! با ما در اين كشتى بنشين و با كافران مباش. گفت من با كوهى گريزم تا مرا از آب نگاه دارد. [٣] نوح جواب داد و گفت امروز عاصم و مانع نيست از فرمان خداى. [٤]
ايشان در اين مناظره بودند كه موج بر آمد و ميان ايشان حايل شد و پسر غرق گشت. [٥]
آنگه چون مدت بر آمد و گفتند چهل روز بود و گفتند چهل روز از آسمان آب مى آمد و در هوا معلق مى استاد و چهل شبانه روز آب از زمين مى بر آمد. آنگاه هر دو بر هم آمد. چون همه عالم آب بگرفت و گفتند: از كوهى كه از آن بلندتر نبود در زمين چهل گز بگذشت و همه عالم خراب شد و همه كافران هلاك شدند و خداى تعالى از ايشان انتقام كرد و كينه بكشيد و نوح مبتلى شد [٦] و قضاى خداى (جل جلاله) برفت وحى كرد به زمين گفتند: اى زمين! آب خود فرو بر، و اى آسمان! آب باز گير و آب بكاهانيدند و به زمين فرو بردند و كشتى نوح بر كوه جودى راست شد و بايستاد و گفتند: هلاك باد گروه ظالمان را. مجاهد گفت كوهها متطاول شدند تا آب به ايشان برسد، [٧] مگر كوه جودى كه او سر فرو برد بر سبيل تواضع آب از بالاى همه كوهها برفت و به جودى نرسيد. در خبر است كه رسول عليه السلام گفت: نوح عليه السلام اول روز از رجب