تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١٩١
نزديك او بود، رها كنيم و آن را بگيريم كه متاع ما به نزديك او نبود. اگر چنين كنيم، از جمله ظالمان باشيم.
چون نوميد شدند از آنكه يوسف اجابت ايشان خواهد كردن، برفتند و به خلوت با يكديگر بنشستند و بر از با هم سخن گفتند. برادر مهترين از ايشان گفت: نمى دانى كه پدر بر شما عهدى گرفت است عهد به خداى و سوگند به خداى؟ و پيش از اين آن تقصير كه كرديد در حق يوسف. من از اين زمين بشنوم تا پدر دستورى ندهد يا خداى تعالى حكم كند براى من و او بهترين حاكمان است. و گفتند در ميانه آن مشاورت گفتند اگر چه جنگ بايد كردن ما را تا برادر را باز ستانيم اختيار كنيم؛ اگر چه كشته بايد شدن اينجا. پس گفتند: رنج پدر بيشتر باشد درين پس يك معنى گفتند: يا خداى حكم كند ما را برويم ما برادر را رها كنيم يا حكم كند كه كارزار كنيم و باز ستانيم او را. [١]
برادران با يكديگر گفتند، عندِ آنكه رأى مى زدند و مناجات مى كردند. يكى از ايشان گفت: چون حال چنين است باز گرديد و نزديك پدر شويد و بگوييد كه پسرت، يعنى ابن يامين؛ دزدى كرد؛ يعنى صاع مَلِك بدزديد و ما گواهى نداديم الا به آنچه دانستيم و ما غيب ياد نداشتيم كه بايد گفتن كه او دزدى كرد يا به دروغ بايد گفتن كه او حكم دزد [آن] است كه او را [به بنده] زنده گيرند.
قتاده و مجاهد گفتند: ما ندانستيم كه كارى چنين پيش خواهد آمدن و آنچه گفتيم آن خواستيم كه او را نگاه داريم از آنچه به ما تعلق دارد و جهد كنيم و شفقت به جارى آريم؛ اما آنچه در دست ما نباشد، چه توانيم كردن. قولى ديگر آن است كه ما ندانستيم كه تو به اين پسر نيز مصاب خواهى شدن؛ چنان كه به يوسف. [٢]
* * *