تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٢٦
در تاريخ عام الفيل خلاف كردند. مقاتل گفت پيش از مولد رسول بود عليه السلام به چهل سال. كلبى گفت و عُبَيد عُمَير پيش از مولد رسول بود به شست [شصت] و سه سال و بعضى دگر گفتند رسول عليه السلام هم آن سال زاد.
ابُوالحُوَيرَث گفت: عبدالملك مروان پرسيد قَتّاتِ بن اَشتم الكَناني اللَّيثىّ را و او از مُعَمَّران بود كه تو مهترى يا رسول عليه السلام؟ گفت: رسول از من مهتر بود ولكن مولد من پيش از مولد رسول بود كه رسول عليه السلام عام الفيل زاد و من بزرگ بودم. پدرم مرا دست گرفته و آثار پاى پيل و روث او به من مى نموده.
عايشه گفت من سايق وقايد پيل را ديدم به مكه كور شده و مُعقد كشت. از مردم سؤال مى كردند. حق تعالى اين نعمت رسول را ياد كرد و اعلام كرد، گفت: نديدى، يعنى ندانستى، كه خداى تو با اصحاب الفيل چه كرد؟
نه كيد ايشان در ضلال و خسار و هلاك كرد و رها نكرد كه بر كار شود؛ بل باطل كرد.
بر ايشان فرستاد مرغانى.
عبداللّه عباس گفت: مرغانى بودند كه ايشان را منقار مرغان بود و چنگالها، چون چنگال سگان و سرها چون سر شير. عايشه گفت: مرغانى بودند سبز با منقارها زرد.
مى انداختند به ايشان به سنگها از سنگ گِل. عبداللّه مسعود گفت: مرغانى بودند كه بانگ مى كردند و سنگ مى انداختند، و گفت خداى تعالى بادى فرستاد سخت تا به قوت انداختن ايشان شد. هيچ سنگ از آن بر سنگ و آهن نيامد، و الاّ بگذشت.
و علما در قصه اصحاب الفيل خلاف كردند كه معجز كى بود. بعضى گفتند از فضايل كعبه بود و بعضى گفتند از معجز پيغامبرى بود كه در آن روزگار بود، نام او خالد بن سنان، و گفتند او وصىّ وصىّ عيسى بود و گفتند مقدّمات و تَرشّح نبوت رسول ما بود عليه السلام كه او عام الفيل زاد. [١]