تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٦٢
او چيز كه به دست از كسب بياوردى، آنجا بنهادى، خداى تعالى زياده كردى و بركت دادى. هر وقت زكريا آمدى و گفتى من دانم كه يوسف را اين بسيار نباشد؛ از كجا آمد تو را اين؟ گفتى: اين از نزديك خداست. [١]
مفسران گفتند: چون زكريا چنان ديد كه خداى تعالى (جل جلاله) روزى به مريم مى رساند و او را در تابستان [٢] ميوه زمستانى مى دهد و در زمستان ميوه تابستان مى دهد، رغبت كرد كه خداى تعالى او را نيز فرزندى دهد و اگر چه او پير بود و اهل او عاقر [٣] شده بود و از ولادت برخاسته [٤] و از آن سن درگذشته، دانست كه بر خداى آسان باشد. در دعا و تضرع گرفت و گفت: بده مرا از نزديك تو نسلى و فرزندانى پاكيزه كه تو شنونده [٥] دعايى. [٦]
در صومعه خود شد و درها بست و با خداى [٧] به مناجات درآمد. [٨]
چون جبرئيل عليه السلام مريم را گفت كه خداى تعالى تو را برگزيد و خاصيه [خاصّه ]گردانيد به آن كه عيسى را از تو بيافريد بى پدر، و پاك بكرد تو را از آن كه [٩] دست مردان به تو رسد.
سُدّى گفت: پاك بكرد تو را از اعذارى كه زنان را باشد از حيض و استحاضه و نفاس و برگزيد تو را به تخصيص تو خدمت خانه او داد و از پيش آن هيچ زن را اين رخصت نبود و اين پايه ندادند. بر زنان جهان برگزيد تو را. [١٠]