تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٤٨
كجا كه در زمين ايشان جوى و چشمه بود، همه بينباشتند و مَلك الموت را بفرستاد تا چهارپايان ايشان را جان برداشت و خداى تعالى بادى بفرستاد تا هر چه ايشان را بود از متاع و اثاث و مال صامت بپرا كند و در سر كوهها و بيابانها و شكستهاى زمين، و بقايايى كه بماند در خانهايى كه باد به او نرسيد از زر و سيم و حُلّى و حلل خداوند تعالى زمين را فرمود تا فرو برد [در آن] و روز آمدند و نزديك ايشان هيچ نوع مالى و آبى نبود كه باز خوردندى و كشتيهايشان بخوشكيدى. گروهى اندك [عند آن] ايمان آوردند و خداوند تعالى عند آن ايشان را برهانيد و آن بيست و يك مرد بودند و چهار زن و باقى كه بماند از زنان و مردان و كودكان ششصد تن هلاك شدند.
آن جماعت كه ايمان آورده بودند باز آمدند، آن شهر ديدند خراب شده و خان و مانها زير و زبر شده. خداوند تعالى را بخواندند به اخلاص و گفتند: بار خدايا! ما را آبكى اندك بده؛ چندان كه ما به آن تعيّش كنيم و بسيار نيايد تا طاغى نشويم. خداوند تعالى اجابت كرد ايشان را و آن آب بگشاد و بيش از آنكه ايشان خواستند بداد ايشان را از آنجا كه صدق نيت ايشان دانست. ايشان بر طاعت و ايمان به خداى تعالى مقام كردند تا مرگ ايشان رسيد.
پس از ايشان، از نسلِ ايشان گروهى منافقان پديد آمدند كه در ظاهر ايمان گفتند و در باطن كفر بودند خداى تعالى فرو گذاشت ايشان را و ايشان معاصى بسيار كردند و از جمله معاصى ايشان آن بود كه عملِ قومِ لوط پيش گرفتند و زنان را ترك كردند به كلى تا زنان شبق شدند. شيطانه بيامد بر صورت آدمى. گفتند آن دلهاث بنت ابليس بود و ايشان را سحاقكى بياموخت و پيش از آن كس سحاقكى نكرده بود.
و دليل بر صحّتِ اين آن است كه از صادق (صلوات اللّه عليه و سلامه) روايت كردند كه او گفت: از پدرم امام محمدباقر (صلوات اللّه و سلامه عليه) پرسيدند