تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٠٩
ايشان را عادت بود كه سنگ و پيمانه كم مى داشتند. و خداى تعالى نهى كرد ايشان را. من شما را با خير مى بينم؛ يعنى با مال بسيار. من بر شما مى ترسم عذاب روزى كه آن روز محيط شود به شما و گرد شما در آيد، و اين عبارت است از آن كه روزى خواهد بود كه شما را از آن روز و عذاب آن محيصى و خلاصى نباشد تا پنداريد كه آن روز بر شما محيط و مشتمل است چون حصارى.
آنگه به امر معروف كردن در آمد و مى گويد اى قوم! ترازو تمام داريد چيزى كه به مردمان مى دهيد كم از حلال، شما را آن بهتر است اگر هيچ ايمان داريد و من بر شما حفيظ و نگهبانم.
ايشان گفتند بر سبيل تهكم و استهزا شعيب را كه نماز كن، نماز تو فرمايد تو را ـ و اين براى آن گفت كه او بسيار نماز بود كه ما ـ رها كنيم معبودانى را كه پدران ما مى پرستيدند از اصنام.
اَعْمَش گفت: مراد به صلات قرائت است و او كتب و علوم بسيار خواندى. بعضى مفسران گفتند: از جمله آنچه شعيب ايشان را از آن نهى كرد، يكى آنكه ايشان زر و درم درست را مى بريدند، شعيب بر ايشان انكار كرد. فرمان نبردند و آن سخن بگفتند و خداى تعالى ايشان به اين سبب عذاب فرستاد.
آنگه بر سبيل تهكم و سخريت گفتند: آرى، مردى حليم و رشيد و عاقل و بردبارى بر صلاح جواب داد و گفت: اى قوم! بينيد و دانيد. اگر من بر حجّت و بيّنت و نصرت باشم از خداى خود و خداى مرا روزى دهد روزى نيكو. بهرى [گفتند ]يعنى حلال پاكيزه، بى آنك مرا نجسى و تطفيفى بايد كرد، و بعضى دگر گفتند مراد علم و معرفت است، و گفته اند مراد نبوت است، و گفته اند ايمان و هدايت است؛ براى آنكه به اعلام و تمكين اوست.
و من نمى خواهم تا خلاف كنم شما را با آنكه شما را نهى مى كنم از آن؛ يعنى من نمى خواهم تا شما را چيزى فرمايم و آن نكنم يا شما را از چيزى نهى كنم و آن را