تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٨٠
آن مى خورند و آن را بُن در نيايد. عيسى عليه السلام گفت اين چنين باشد، مادام تا خيانت نكنيد و پنهان چيزى برنگيريد و ذخيره نكنيد، شرط كردند. چون فرود آمد، روز به شب نرسيد تا خيانت كردند و پنهان كردند و ذخيره نهادند. اسحاق بن عبداللّه گفت: بعضى از آنها بدزديدند و گفتند نبايد كه ديگر فرود نيايد. خداى تعالى ايشان را مسخ كرد.
عبداللّه عباس گفت: عيسى عليه السلام بنى اسرائيل را گفت: سى روز روزه بداريد. آنگه چيزى كه مى خواهيد، بخواهيد. ايشان سى روز روزه داشتند. چون مدت به سر آمد، گفتند: يا روح اللّه ! روزه بداشتيم و گرسنگى برديم و آن كس كه عمل كند، مزدى توقّع كند و ما عملى كرديم توقّع كه از خداى درخواهى تا براى ما خوانى بفرستد از آسمان. عيسى عليه السلام دعا كرد و فرشتگان مى آمدند، خوانى برگرفته و آنجا هفت نان نهاده و هفت ماهى پيشِ عيسى بنهادند. جمله قوم از آن بخوردند [اول ]و آخرشان.
عطاء بن سايب روايت كرد عن زادان و ميسره كه ايشان گفتند: خداى خوانى فرستاد و پيش عيسى بنهاد. آنگه بفرمود تا انواع طعام بر آن بيارند از هر جنسى، مگر نان [١] و گوشت.
عطا گفت: بَرو گوشت نبود و ماهى. عطية العوفى گفت: بر آنجا ماهى بود بزرگ كه بر آنجا طعم همه چيزى بود. قتاده و عمار گفتند: بر آن خوان از ميوه هاى بهشت بود وَهْب مُنَبّه گفت: بر او نانى چند بود از جو و ماهى چند بود. خداى تعالى به بركت مضاعف مى كرد تا همه قوم از آن بخوردند. كَلبى و مُقاتل گفتند: چون ايشان از عيسى خوان خواستند، خداى تعالى گفت: بفرستم و لكن شرط آن است كه هر كه ايمان نيارد، او را عذابى سخت كنم. عيسى عليه السلام، شَمعون صفا را بخواند و او وصى عيسى بود و او را گفت: به نزديك تو طعامى هست؟ گفت: بلى، شش نان