تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٠٠
خداى تعالى گفت: پس از اين عصا بر سنگ مزن. به انگشت اشارت كن و بفرما تا به فرمان من آب ازو بيرون آيد. هم چنان كرد. گفتند: اگر وقتى ما به زمين فرود آييم كه در آنجا سنگ نباشد، آب از كجا آريم؟ موسى عليه السلام سنگى با خود برگرفت. گفت: اكنون ايمن باشى [١] .
عبداللّه عباس گفت: سنگى بود مُربّع خفيف بر شكل روى مردى آن با خود داشتى هر گه كه به آب حاجت بودى، عصا بر وى زدى تا دوازده چشمه ازو بيرون آمدى.
اَبورَوق گفت: سنگى سست [٢] بود و در او دوازده رخنه بود. از هر رخنه چشمه اى آب عَذْب بيرون آمدى. چون مستغنى شدندى، دگر باره عصا بر وى زدى تا منقطع شدى. هر روز از آن سنگ [٣] ششصد هزار مرد را آب دادى جز چهار پايان را و در خبر مى آيد كه موسى عليه السلام مى رفت در بعضى راهها سنگى ديد بر آن راه افكنده. آن سنگ موسى را آواز داد كه مرا برگير كه تو را در من شأنى و كارى و معجزه اى هست. موسى عليه السلامسنگ برگرفت چون قوم آب خواستند، خداى تعالى گفت: «اِضْرِب بِعَصاكَ الْحَجَر » [٤] چون حال برين جمله بود ما ايشان را گفتيم: بخورى ازين «مَنّ» و «سَلوا» و باز خورى از اين چشمهاى آب كه من شما را روزى كرده ام و در زمين فساد مى كنى. [٥]
و نيز ياد كنى [٦] چون گفتى يا موسى كه ما به يك طعام صبر نكنيم. چون مدتى از آن منّ و سلوا بخوريد ايشان را از آن ملال آمد. آرزوى ترّه و سير و پياز كردند.
گفتند: يا موسى! خداى را دعا كن تا اين زمين را براى ما ترّه بروياند و براى ما