تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٨٨
گفتند: ما بر اين عجل فراتر نشويم تا موسى به نزديك ما آيد. هارون از ايشان تبرّا كرد و دور شد از ايشان با آن دوازده هزار مرد كه با او بودند و باقى قوم گرد بر گرد عجل بودند. گاهى رقص مى كردند و گاهى سجده مى كردند و صيحه و نعره مى زدند و نشاط مى كردند.
موسى عليه السلام باز آمد. از دور آواز ايشان بشنيد. آن هفتاد مرد كه با او بودند، ايشان را گفت: اين آواز فتنه است. چون هارون را در كنار گرفت و سر او را در كشش گرفت پرسيدن را و او را گفت: يا هارون! چه منع كرد تو را از آنكه چون اين حال افتاد كه از پى من بيايى و مرا خبر دهى؟ فرمان من عصيان كردى؟
هارون جواب داد و گفت: اى برادر من! محاسن و سر من در كنار مگير، يعنى اين جرم بر من منه، و مرا به اين مطالبه و مؤاخذه مكن؛ من ترسيدم كه تو گويى تفريق كردى ميان بنى اسرائيل و فرقة در ميان ايشان افكندى و قول و سخن مرا مراقبت نكردى از آنكه واقف نباشى بر كيفيت حال.
چون موسى برائت ساحت هارون بدانست از تقصير، گفت: بار خدايا! مرا بيامرز و برادر مرا و ما را در رحمت خود بر. تو رحيم تر از همه رحيمانى.
آنگه روى به سامرى كرد، او را گفت: چه كردى اى سامرى و چگونه كردى و تو را بر اين كار چه حمل كرد؟ سامرى گفت: من چيزى ديدم كه ايشان نديدند، يعنى جبرئيل را، از پى و قدم جبرئيل در شكم گوساله انداختم و نفس من مرا بر اين كار حريص كرد و آرايش داد اين كار را در چشم من و مرا به اين كار دعوت كرد.
موسى عليه السلام گفت برو از آنجا كه تو را در زندگانى تا زنده باشى آن باد كه گويى لامِساس يعنى تو را اِلف مباد به آدميان. به دعاى موسى اِلف سامرى از آدميان ببريد تا آبادانى رها كرد در بيابانها با وحوش و سباع مختلط شد و اگر هيچ آدمى را ديدى از دور آواز مى دادى لا مِساس زينهار كه پيرامن [مِن] نگرديد و دست به من باز ننهيد.
بعضى دگر گفتند: موسى عليه السلام بنى اسرائيل را نهى كرد از آنكه به او مخالطه كنند.