تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣١٤
سوار با جامهاى ارجوانى و ساز ارجوانى با سيصد كنيزك با جامها و حله ها و سازها بر استران اَشْهَب نشسته بودند.
آنان كه طالبان و مريدان دنيا بودند، گفتند: كاشكى ما را بودى مانند آنكه قارون را داده اند! چه او بهره تمام است از دنيا.
و گفتند آنان كه ايشان را علم دادند به جواب طالبان دنيا، يعنى عالمان گفتند مالداران و مال جويان را: واى بر شما! ثواب خداى بهتر است آنان را كه ايمان آرند و عمل صالح كنند از آنچه او جمع كرده است و تلقين نكنند و توفيق ندهند اين كلمه و اين حكمت، الاّ صابران را. فرو برديم او را و سرايش را به زمين.
اهل سير چنين گفتند كه قارون از جمله علماى بنى اسرائيل بود و تورات بهتر خواندى از ايشان و مردى توانگر بود و سبب بغى او توانگرى بود و كثرت مال.
گفتند اول طغيان و عصيان او آن بود كه خداى تعالى موسى را گفت: قومت را بگو تا هر كسى چهار رسن در گوشه ردا بندد سبز به رنگ آسمان. موسى گفت: بار خدايا! چرا چنين فرمودى و حكمت درين چيست؟ خداى تعالى گفت: براى آن گفتم كه بنى اسرائيل غافل اند و من از آسمان كتابى خواهم فرستادن. فرمودم كه اين خيوط آسمان رنگ در گوشه ردا بندند تا هر كه در آن نگرد، آسمان ياد آيد ايشان را و آنگه من از آسمان كتابى خواهم فرستاد.
موسى عليه السلام گفت: بار خدايا! روا نباشد كه بفرمايى كه ردا جمله سبز كنند؛ چه ترسم كه بنى اسرائيل آن خيوط حقير دارند. حق تعالى گفت: كوچك از كار من كوچك نباشد و حقير نبود. اگر ايشان مرا در صغير طاعت ندارند، در كبير هم ندارند.
موسى عليه السلام بنى اسرائيل را گفت. گفتند سميعيم و مطيعيم. شنيديم و فرمان برداريم. همچنان كردند، مگر قارون كه او اين حديث هزل شناخت و استكبار كرد و فرمان نبرد و گفت: اين خداوندى كند كه بندگان را از يكديگر باز نشناسد اين به