تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٥
ايشان نوح را تكذيب كردند و به دروغ داشتند و چندان كه او دعوت بيش كرد، ايشان بيش رميدند. چون هيچ سود نداشت وعظ و دعوت او ايشان را، ما برهانيديم نوح را و آنان را كه با او بودند. سام و حام و يافث و زنان ايشان بودند و شش كس ديگر در اين مدت دراز هزار سال كم پنجاه سال به او ايمان آورده بودند. كلبى گفت: هشتاد كس بودند: چهل مرد و چهل زن. دگر مفسران گفتند: جمله هفتاد كس بود در كشتى [١] و غرق كرديم آنان را كه به آيات ما تكذيب كردند. حق تعالى گفت: براى آن كه غرق كرديم ايشان را كه گروهى نابينا بودند از راه راست؛ يعنى به منزلت نابينا بودند در آنكه رهِ حق و رشد و صواب نديدند و انديشه نكردند. [٢]
حق تعالى رسول خدا را مى فرمايد كه بخوان بر ايشان، يعنى بر اين كافران منكران، خبر نوح عليه السلام و قصه او. چون بگفت قومش را، اگر چنان كه بر شما بزرگ است، يعنى گران است بر شما، مقام من و بودن و ايستادن من در ميان شما و شما را ياد دادن به آيات خداى، من بر خداى توكل كردم و اين عند آن بود كه ايشان گفتند ما تو را بكشيم از آنچه ايشان را ملال آمد از آنكه نوح بيامد. شبانگاه و وقت و بى وقت بر سر ايشان ايستاده بودى و ايشان را دعوت مى كردى و به خدا مى ترسانيدى و عقاب خداى ياد مى دادى و تحذير مى كردى، ايشان او را مى زدندى و مى راندندى و جفا مى كردندى و هيچ باز نمى ايستادند از آن. گفتند تدبير آن است كه او را بكشيم. گفتند يا نوح بروى از پسِ كار خود يا نه تو را بكشيم. نوح عليه السلام عند اين حال اين بگفت: اى قوم! اگر چنان است كه مقام من در ميان شما و وعظ من شما را به آيات خداى بر دل گران شدند و قصد كشتن من مى كنيد، من توكل كردم بر خدا. شما كار خود را بسازيد و بسگاليد. [٣]