تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٨٢
گوساله پرست بود.
مردم مفتن گشتند و هژده هزار مرد از بنى اسرائيل گوساله پرست شدند و چندان كه هارون گفت، نشنيدند و گفتند: ما از اين باز نگرديم تا موسى با نزديك ما نيايد. [١]
چون موسى از مناجات بپرداخت. خداى تعالى او را گفت: يا موسى! دانى كه سامرى چه كرد و قوم از پس تو چه كردند؟ گفت: بار خدايا! ندانم. تو عالم ترى. خداى تعالى او را خبر داد از كرده سامرى. موسى عليه السلام با ميان قوم آمد خشم گرفته دلتنگ. قوم را گفت: چيست اين كه كردى؟ ايشان گفتند: ما از خويشتن نكرديم. ما را سامرى گمراه كرد. هارون را گفت: چرا كه ديدى كه ايشان چنين كردند، از پس من نيامدى و مرا خبر نكردى؟ گفت: اى برادر! مرا موافق نيامد ايشان را رها كردن؛ چه ايشان در غيبت تو و حضور من اين كردند كه كردند [٢] اگر من غايب شدمى، ندانم كه حال ايشان كجا رسيدى و تو گمان بردى كه سبب فرقة ايشان غيبت من بود. آنگه روى به سامرى كرد و او را گفت: چه كردى و چگونه كردى و قصه باز گفت. [٣]
آنگه روى با قوم كرد و گفت: ظلم كردى و ستم كردى و بر خود كردى. چون موسى چنين گفت و زبان ملامت دراز كرد، گفتند: يا رسول اللّه ! ما را گناه نبود؛ گناه سامرى را بود كه ما را گمراه كرد. اكنون تدبير ما چيست؟ گفت: شما را توبه بايد كردن. گفتند: توبه چه باشد و چگونه بايد كردن؟ گفت: خويشتن را به دست خود ببايد كشتن.
و بعض ديگر گفتيد: مراد آن است كه بهرى بهرى را ببايد كشت چو ايشان جمله چون يك نفس بودند گفتند: فرمان خداى را. آنگه بيامدند بر درهاى سرا و درهاى خانه هاى خود بنشستند تا آنان كه گوساله نپرستيده بودند، تيغها بر آهيختند و ايشان