تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٦٨
در آنجا ضَفْدَع بود: در خوان و سفره و كوزه آب و هر اِناء كه درو چيزى بود يا نبود. چنان مسلط شد كه يكى از ايشان چون حديث كردى، يكى از آن ضفادع بجستى و در دهنش شدى، و چون طعام پختندى، ديگ از آن پر شدى. چون مرد بخفتى، چندان بر اندام و پشت و پهلوى او جمع بودى كه اگر خواستى كه از اين پهلو بر آن پهلو كرد نتوانستى، و اگر كاسه ى خوردى [خوردنى] و در پيش نهادى، و اگر آرد سرشتى يا چيزى پختى از آن پر شدى.
عبداللّه عباس گفت: ضَفْدَع بيابانى بود. به حسن طاعت ايشان خداى را در آل فرعون، خداى تعالى آن را آبى كرد و به آب اِلف داد. چون حال چنين بود، به رنج عظيم افتادند. دگر باره به فرياد پيش موسى آمدند و بگريستند وجزع كردند و سوگندان مغلّظ ياد كردند كه اين نوبت خلاف نكنيم. موسى عليه السلام دعا كرد و خداى تعالى كشف كرد پس از آنكه يك هفته در آن بودند از شنبه تا شنبه. يك ماه ديگر برآمد، ايشان از آن كافرتر و طاغى تر بودند. خداى تعالى خون بر ايشان گماشت تا آب رود نيل و جمله آبهاى ايشان خون شد. خونِ صِرف و جمله آب چاهها خون شد، خونى تازه سرخ.
به فرعون آمدند و گفتند: ما را ازين نوبت محنت عظيم تر است، ما را شربت آب نيست، الا خون شده. ما از تشنگى مى ميريم و خون نمى شايد، خورد. فرعون گفت آن سحر است كه او كرده است. گفتند سحر چه باشد كه ما و اسرائيليان از رود نيل آب مى گيريم آنچه در اناء و سبوى ماست، خون است و آنچه در اناى ايشان است، آب است. ايشان آب مى خورند و ما خون.
چون كار بر ايشان سخت شد، زنان همسايه از قبطيان بيامدندى و شربتى آب خواستندى از اسرائيليان. ايشان از سبوى خود آب به ايشان دادندى. آب صافى پاكيزه تا در سبوى اسرائيلى بودى آب بود؛ چون به كوزه قبطى رسيدى، خون شدى. ايشان متحير بماندند، با فرعون مى شدند. فرعون كس فرستاد قوم