تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٢٥٢
تدبير است. دريا پيش آمد [١] و از پس دشمن، ما چه چاره سازيم؟ گفت: دل مشغول مدارى. خداى با من است، مرا راه نمايد.
حق تعالى وحى كرد به موسى: عصا به دريا بزن.
در خبر مى آيد كه موسى يك بار عصا بزد. هيچ اثر نكرد. بار ديگر عصا بزد و گفت: اى ابا خالد شكافته شو به فرمان خداى. دريا شكافته شد و دوازده راه خشك در او پيدا شد؛ براى آنكه بنى اسرائيل دوازده سبط بودند، هر سبطى را نقيبى [٢] بود، هر نقيبى به رهى فرو شدند و سبط او در قفاى او.
حق تعالى باد و آفتاب را فرمود تا آن راهها از وَحَل خشك كرد. چنان كه در خبر مى آيد كه [از] سنب اسباب ايشان گرد [٣] در هوا مى شد. چون به ميانه دريا رسيدند، يكديگر را نمى ديدند. گفتند: يا موسى ما احوال آن دوستان و خويشان خود ندانيم. نبادا كه غرق شده باشند. موسى دعا كرد تا خداى تعالى آن حواجز و حوايل را كه از آب بود طاقها ساخت تا آنان كه بر آن كنار مى رفتند، مى نگريدند آنان را كه بر دگر طرف بودند مى ديدند تا به كناره دريا رسيدند. چون به ساحل رسيدند، فرعون به كنار دريا رسيد و آن راهها خشك ديد، دانست كه آن به معجزه موسى است. خواست تا تلبيس كند بر عوام. گفت: از هيبت من دريا شكافته شد و راههاى خشك پيدا آمد تا دشمن خود را بگيريم. فرو شوى و ايشان را بگيرى [٤] . ايشان گفتند ما نرويم تا تو در پيش ما نباشى. فرعون تعللّ مى كرد و در دريا نمى شد. بر اسبى فحل نشسته بود.
جبرئيل عليه السلام بيامد بر اسبى ماديان نشسته و اسب در پيش اسب فرعون راند. اسب فرعون بر اثر فرو شد و چندانك فرعون خواست تا باز دارد، نتوانست. چون