تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٠٤
نمى كند. بپرس از اينان تا چه منع است از اجابت دعاى ايشان؟ نه من اَسمَعُ السّامِعينَم وَاَبْصَرُ النّاظِرين وَاَقْرَبُ المُجيبين وَاَرحَمُ الرّاحِمين. نه براى آن است كه خزينه من كم شده است يا دستهاى من از خير بسته شده است. نه دستهاى من به روزى و رحمت گشاده است تا چنان كه خواهم، مى بخشم [و] خواهم، مى بخشايم. نه كليد خزاين به نزديك من است، جز از من كس نداند گشادن؛ يا براى آن است كه رحمت من تنگ شده است؟ لا، بل رحمت من فراخ است بر همه چيزها و از سبب رحمت من همه رحمت كنندگان بر يكديگر رحمت كنند، يا بخلى مرا دريافته است؟ نه من اَكرَمُ الاَكْرَمينم؟
اگر ايشان براى خود نظر كنند و بر خود رحمت كنند، دلهايشان منور شود به رحمت و لكن ايشان دين به دنيا بفروخته اند و به دنبال هواى نفس مى شوند و نمى دانند كه دشمن تر دشمن ايشان را نفس ايشان است. من روزه ايشان چگونه بپذيرم و آن به دروغ و ريبت مشوب است و روزه گشادن ايشان به طعام حرام است؟ و نماز ايشان چگونه قبول كنم و دلهاى ايشان مايل است به دشمنان و محاربان من؟ و صدقات ايشان، چگونه زا كى شود و ايشان مال ديگران به صدقه مى دهند، نه مال خود؟ مزد و ثواب كه را باشد؟ خداوندان آن مال را باشد كه از ايشان غصب كردند يا دعاى ايشان چگونه اجابت كنم كه آن قولى است بر زبان كه يقين دل اصلاً به آن مصاحب نيست. من دعاى آن كس اجابت كنم كه از صِدق دل دعا كند مرا و آواز ضعفا و مساكين بر درگاه من مسموع باشد و علامت من رضاى درويشان باشد. اگر اينان بر درويشان رحمت كنند و ضعيفان را به خود نزديك دارند و انصاف مظلوم بدهند، مظلوم را نصرت كنند و بر غايبان عدل كنند و حق يتيم و بيوه به ايشان رسانند و هر حق ورى را با حقّ خود رسانند. من نور چشم ايشان باشم و سمع گوش ايشان باشم و عقلِ دلهاى ايشان باشم و قوّت دست و پاى ايشان باشم و سمع گوش باشم و دلها و عقلهاى ايشان بر جاى دارم.