تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٥٤٤
گشادند پس از طوفان، و ايشان را اصحاب الرس براى آن خواندند كه ايشان پيغامبر خود را در زمين داشتند، و ايشان پيش از سليمان بن داوود بودند (عليهما الصلوة و السلام)، و ايشان را دوازده دِه بود بر كنار جوى كه آن را رس گفتند در بلاد مشرق، و آن جوى را به ايشان باز خواندند، و در آن روزگار جوى نبود از آن بسيار آب تر و خوش آب تر، و هيچ شهر از آن آبادان تر و بسيار اهل تر نبود. و بزرگ ترين اين ديهها، ديهى بود نام او اسفند باد، و مسكن مَلِكِ ايشان آنجا بود و پادشاه شان را نام تركون بن عامور بن ناوش بن شاون بن نمرود بن كنعان بود. و اين چشمه و اين درخت درين ديه بود و اما آن درخت درخت صنوبر بود و جز آنكه مردمانِ آن ولايت از دانهاى آن درخت هر كسى دانه گرفته بودند و به ديه خويشتن برده و بكشته و درختان بسيار از آن صنوبر آنجا پيدا شده بود و ايشان آب آن چشمه بر خويشتن حرام كرده بودند. از آنجا آب نخوردندى و چهارپايان را آب ندادندى و اگر كسى از آنجا برگرفتى، او را بكشتندى و بگفتندى كه اين حيات خدايان ماست؛ نبايد كه ازو نقصان كنند.
و ايشان را در هر ماهى عيدى بودى به نزديك آن درخت كه بر دَرِ ديه ايشان بودى، هر ماهى بر دَر ديه ديگر بيامدندى و آن درخت بياراستندى به انواع حرير كه برو صورتها بودى. آنگه گاو و گوسفند بسيار بياوردندى و آنجا قربان كردندى و آتش برافروختندى آنجا و اين ذبايح در آتش افكندندى. چون دود و غبار آن در هوا شدى و آسمان را بپوشيدى، ايشان آن درخت را سجده كردندى و بگريستندى و تضرع كردندى و گفتندى: اى خداى ما! از ما راضى شو. شيطان بيامدى و شاخ آن درخت بجنبانيدى و از ساق درخت آواز دادى به مانند آواز كودكى كه: خشنود شدم از شما، اى بندگان من! ايشان را دلخوش شدى، از آنجا برگشتندى و به لهو و نشاط مشغول شدندى و به خمر خوردن و معارف آن روز و آن شب. چون نزديك آن ديه بزرگ تر رسيدندى، اهل آن ديه به استقبال ايشان آمدندى كوچك و بزرگ، و