تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٨٨
وَهْب مُنَبّه گفت ذو القرنين مردى بود از روم، پسر عجوزى و او را فرزند همو بود و نام او اسكندر روس [رومى] بود. چون به بلوغ رسيد، بنده صالح بود. خداى تعالى او را گفت: اى ذو القرنين! من تو را به امتان زمين خواهم فرستاد و ايشان امتانى اند با زبانهاى مختلف و اين جمله اهل زمين اند دو امت اند كه عرض زمين در ميان ايشان است و امتانى هستند در ميان زمين كه جن و انس از جمله ايشان اند و نيز يأجوج از آن جمله اند.
اما آن دو امت، كه طول زمين ميان ايشان است، يك امت به نزديك مغرب اند. ايشان را ناسك گويند و گروهى به مشرق اند، ايشان را منسك گويند و اما آن دو گروه، كه عرض زمين ميان ايشان است، امتى اند بر جانب راست از زمين؛ ايشان را هاويل گويند و امتى اند در جانب چپِ از زمين؛ ايشان را تاويل گويند.
ذو القرنين گفت: بار خدايا! اين كار عظيم است كه مرا مى فرمايى و كس قدر اين كار نداند جز تو. بار خدايا! من به كدام قوّت مقاسات اينان كنيم؟ و به كدام جمع مكاثره كنم با ايشان؟ و به كدام حيلت تدبير ايشان كنم؟ و به كدام صبر ممارست كنم با ايشان؟ و به كدام زبان سخن گويم با ايشان؟ و لغات ايشان چگونه دانم؟ و به كدام سمع اقوال ايشان را بشنوم؟ و به كدام چشم بينم ايشان را؟ و به كدام حجت با ايشان خصومت كنم؟ و به كدام عقل احوال ايشان بدانم؟ و به كدام حكمت تدبير كار ايشان كنم؟ و به كدام عقل [عدل] ميان ايشان حكم كنم؟ و به كدام صبر با ايشان به سر برم؟ و به كدام معرفت ميان ايشان فصل كنم؟ و به كدام علم احوال ايشان بدانم؟ و به كدام دست بر ايشان حمله كنم؟ و به كدام پاى، راه بر ايشان برم [سپرم ]و به كدام لشگر با ايشان كارزار كنم؟ و به كدام رفق با ايشان بسازم؟ و به نزديك من بار خدايا اين است و من از ساز و آلتِ اين كار چيزى ندارم و اين قوت و طاقت ندارم و تو خداوند رحيم و كريمى، تكليف ما لا يُطاق نكنى و بر هر نفسى كمتر از آن بر نهى كه قوّت آن باشد!