تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٩٧
و شهرها دهها [١] باز كردند نكوتر از آنكه بود و خداى تعالى بُختُ نَصّر را هلاك كرد و آنان كه از بنى اسرائيل مانده بودند با [٢] بيت المقدس آمدند و عمارت مى كردند در مدت سى سال تا به از آنكه بود باز گردند.
چون صد سال از آن واقعه و خواب ارميا برآمد [٣] ، خداى تعالى او را زنده كرد. او برخاست، طلب خر كرد. خر نديد. رسن مانده بود ازو جز استخوانهاى سپيد [٤] نمانده بود و انگور و عصير او بر حال خود مانده بود. از آسمان ندا [٥] آمد كه اى استخوانهاى پوسيده [٦] شده و متفرق گشته! مجتمع [٧] شوى. به فرمان خداى جمع شد [٨] . ديگر ندا آمد كه اى گوشت! بر او پوشيده شو [٩] . پوشيده شد. گفت: پوست بر سر او پوشيده شو. چنان شد و خداى تعالى جان در او [١٠] آفريد، برخاست به فرمان خدا. [١١]
حق تعالى گفت: [١٢] ما خبر داديم بنى اسرائيل را در تورات كه شما دو بار در زمين فساد كنيد و خون به ناحق ريزيد و ظلم كنيد و عُلُوّ و عُتُوّ كنيد و تَجَبُّر و تكبّر كنيد... .
چون ظلم و تعدى بنى اسرائيل به غايت رسيد، بفرستيم بر شما پيغمبران و پادشاهان بنى اسرائيل را به قتال ايشان [بر سبيل جهاد بندگانى از آنِ ما] خداوندِ قوّت و شجاعتِ سخت.
عبداللّه عباس و قتاده گفتند آنگه مبعوثى در مسلط بود بر ايشان نوبه اول جالوت