تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٥٠
و ما ملك او را قوى كرديم و قوت داديم. عبداللّه عباس گفت: از او قوى تر پادشاهى نبود در عهد او و هر شب سى و سه هزار مرد محراب او نگاه داشتندى. عكرمه گفت: از عبداللّه عباس كه دو مرد از بنى اسرائيل پيش داوود آمدند و يكى بر ديگرى دعوى كرد كه او گاوى از آنِ من [به] غصب مى دارد و مدعى ضعيف بود و مدعى عليه قوى بود.
داوود مدعى را گفت: بيّنه دارى؟ گفت: نه. مدعى عليه را گفت: تو كه صاحب يدى، بيّنه دارى؟ گفت: نه. گفت: برخيزيد تا من در كار شما نگرم. ايشان برفتند. داوود آن شب خواب ديد كه او را گفتند اين مرد مدعى عليه را پيش خوان و بفرماى تا او را بكشند، و از خواب در آمد و گفت اين چه خواب است كه من ديدم و اعتماد نتوان كردن. توقف بايد كرد. يك بار ديگر بديد، توقف كرد. ديگر باره بديد با تهديد. كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد و گفت خداى مرا فرموده است و وحى كرد به من در خواب كه تو مدّعى عليه هستى، تو را بكشم. گفت: مرا بى بيّنتى بكشتى؟ گفت: مرا نگفتند كه بيّنت طلب كنم. امرى كردند به قتل تو و من فرمان خداى را تأخير نكنم. چون مرد بدانست كه لابد او را بخواهند كشتن، گفت: يا نبى اللّه ! دانى تا قصه من چيست. من پدر اين مرد را بكشته ام و اين گاو را از او بستده ام، مرا نه براى گاو مى فرمايد كشتن خداى، كشتن خداى براى خون آن مرد. مى فرمايد. داوود عليه السلام بفرمود تا او را به قصاص آن مرد بكشتند به اقرار او. و هيبت او [داوود ]در دل بنى اسرائيل سخت شد. ما او را حكمت داديم، يعنى نبوت.
در اخبار آمد كه اوريا بن حيّان زنى را مى خواست و اوبسى به جمال بود و داوود نود و نه زن داشت و در شرع او روا بودى. داوود نيز خِطبه كرد و او را بخواست. اهل و خويشان و اولياى آن زن رغبت به داوود كردند براى حرمت و مكان او از نبوت و اين در شرع و عقل روا باشد و منعى نيست از او و اگر اين معنى بر خفيه و پوشيدگى رفته باشد نيز مى نبود از وجوهى كه گفتند اين قريب تر است و توبه و