تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٣
كشتى نشست. نوح گفت: يا ابليس، خود را و مردمان را هلاك كردى. گفت: اكنون چه كنم؟ گفت: توبه كن. گفت: مرا توبه باشد؟ گفت: بار خدايا ابليس اگر توبه كند، قبول كنى [١] ؟ گفت: توبه او قبول كنم [٢] ، اگر گور آدم را سجده كند. نوح گفت: خداى چنين وحى كرد به من. گفت: من آدم را زنده سجده نكردم، گور او را سجده خواهم كردن و او مرده؟ [٣]
چون قديم [٤] (تعالى جل جلاله) قصه آدم با ابليس و سجده فريشتگان بگفت، پس از آن حديث مكر ابليس گفت كه كرد تا آدم را از بهشت به در آورد. پس از آنكه ابليس را براند، آدم را گفت: اكنون در بهشت بنشين كه بهشت را مسكن تو كردم. [٥]
و در خبر آمد كه چون آدم عليه السلام در بهشت مى گشت تنها [٦] ، دلش تنگ شد و مستوحش مى شد از تنهايى. خداى تعالى خواب را بر آدم افكند تا آدم بخفت. پس بفرمود تا از پهلوى چپ او استخوانى [٧] بگرفتند و خداى تعالى از آن استخوان [٨] حوا را بيافريد بر صورت آدم، با جمال تمام و حلّه هاى بهشت در او پوشانيد و او را به انواع زينت بياراست تا بيامد بر سرنيان [٩] آدم بنشست.
چون آدم از خواب در آمد، خواست تا دست بدو [١٠] دراز كند. فرشتگان گفتند [كه]: مكن [١١] [گفت:] خداى اين را نه براى [١٢] من آفريد؟ گفتند: آرى، تا مهرش بدهى. آدم گفت: مهر اين چه باشد؟ گفتند: آنكه سه بار بر محمد و آل محمد صلوات [١٣]