تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٨٩
ايشان بيامدند و ناقه را بكشتند و اهل شهر بيرون رفتند و گوشت او با شهر بردند و بپختند و بخوردند و بچه او با كوهى بلند گريخت كه آن صنو خواندند و گفتند نام او كوه قاره بود و اين حديث روايت از شهر بن حوشب از رسول خداى است.
خبر كشتن ناقه به صالح رسيد. از شهر برون آمد و مردمان ازو عذر مى خواستند مى گفتند: يا نبى اللّه ! ما را گناهى نيست. ناقه را فلان و فلان كشتند. صالح گفت: بنگريد تا بچه اين شتر را دريابيد؛ چه اگر او را دريابيد و با دست آريد، همانا عذاب نيايد شما را. ايشان برفتند. فصيل بر كوهى بلند بود، آهنگ كردند؛ چندان كه مى شدند كوه درازتر مى شد تا با عنان آسمان برسيد؛ چنان كه مرغ به او نپريدى. صالح عليه السلام بيامد. چون فصيل صالح را بديد، بگريست و سه بانگ بكرد و كوه بشكافت و فصيل فرو شد و كسى او را نديد دگر. محمد بن اسحاق گفت: از آنان كه ناقه را كشتند، چهار كس از پى فصيل برفتند و او را دريافتند و بكشتند و از كوه به زير انداختند و گوشت او با گوشت مادر قسمت كردند. صالح عليه السلام بيامد و گفت: يا قوم! حرمت خداى انتهاك كرديد. اكنون عذاب خداى را مستعد باشيد بر طريق استهزا. صالح عليه السلام را گفتند: كى خواهد بودن اين عذاب كه مى گويى؟ گفت: نزديك است، و هر اجلى را وعده اى هست و اين وعده اى است راست. و نامهاى روزهاى هفته در ميان ايشان به خلاف اين بود كه اكنون هست. يكشنبه را اول گفتند و دوشنبه را اهون، و سه شنبه را جيار، و چهارشنبه را دبار، و پنجشنبه را مونس، و آدينه را عروبه، و شنبه را شيار. و شاعر ايشان در اين معنى گفت:
{۰ اُوَمّلُ اَن اَعيشَ و اَنَّ يومىلاَوَّلَ اَوْ لاَِهوَنَ اَو جيارٍ ۰}
{۰ اوِلتّالِى دُبارٍ اَو فَيَومىبمونِسٍ اَو عَر[و]بَة اَو شِيارٍ ۰}
و ايشان ناقه را روز چهارشنبه كشتند. صالح عليه السلام گفت: وعده شما [سه] روز است و روز سيوم عذاب خداى به شما آيد و علامت آن است كه فردا كه روز پنجشنبه كه مونس خواندند، بامداد كه برخيزيد، رويهايتان زرد باشد و روز عَرُوبه، يعنى آدينه،