تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٧٨
عيسى عليه السلام گفت: يا مَعْشَر اليهود! نيك دانسته هستى كه خداى شما را دشمن دارد. ايشان را از گفتار او، خشم آمد. آهنگ او كردند. از ايشان بگريخت و در خانه شد كه در سقف او روزنى بود. خداى تعالى جبرئيل را فرستاد تا عيسى را از آن روزن به آسمان بَرَد. مهتر جهودان كه يهودا بود مردى را فرستاد، نام او ططيانوس.
گفت: در اين خانه شو و عيسى را بكش. او در خانه رفت. مى گرديد، كس را نيافت. زوايا خانه مى جست، كس را نمى يافت. دير بماند آنجا. ايشان گمان بردند كه عيسى با او كارزار مى كند. به يارى او درآمدند. خداى تعالى شَبَه عيسى را بر او افكند تا جهودان درآمدند، پنداشتند كه او عيسى است. او بگرفتند و بكشتند و بر دار كردند؛ چنان كه او گفت: من ططيانوس صاحب شما. ازو قبول نكردند. و وجه اشتباه درين روايت از آنجا بود كه چون او را كشته بودند، گروهى گفتند: اكنون درين خانه عيسى بود و صاحب ما. اگر اينكه ما او را كشتيم، عيسى است، صاحب ما كجا شد؟ و اگر صاحب ماست، عيسى كجا شد؟ و بعضى دگر گفتند: خداى تعالى شَبَه عيسى بر روى ططيانوس افكند دون سائر اندامش و بر اندام ططيانوس [١] ازين روى [بر ايشان مشتبه شد].
مقاتل گفت: جهودان مردى را بر عيسى موكل كردند تا او را نگاه دارد تا ايشان فرصت جويند به كشتن. جهود با او مى گرديد تا او بر كوهى شد و ايشان مراقبه مى كردند. خداى تعالى فرمود تا عيسى را به آسمان بردند و شَبَه او بر آن مرد افكند. جهودان آمدند، او را يافتند. گمان بردند كه او عيسى است او را بگرفتند و بكشتند و بر دار كردند و چندان كه او گفت: من نه ام، صاحب شماام، از او قبول نكردند.
وَهْب مُنَبَّه گفت: عيسى عليه السلام با هفده مرد حوارى در جاى بود و جهودان گرد آن جايگاه بگرفتند و در آنجا شدند بر آنكه عيسى را بكشتند. خداى تعالى شَبَه عيسى