تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٣٦
مرا به اين نامها بخوانى تا فريادت رسم. آدم آن نامها ياد گرفت. [١] چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند و مثل آن ثواب فوت شده از او دريابد، گفت: بار خدايا به حق محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين، به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه او قبول كرد.
گفتند: خداى تعالى توبه آدم به سه چيز قبول كرد، به حيا [٢] و دعا و بكا.
اما حيا، در خبر آمد از شهر بن حوشب كه گفت: [٣] چنين رسيد به من كه آدم از شرم آن كرده خود سيصد سال سر به آسمان بر نداشت و دويست سال سر بر گناه مى گريست و چهل روز طعام و شراب نخورد و صد سال آدم با حوا خلوت نكرد. [٤]
عبداللّه بن عباس مى گويد: خداى تعالى آدم را به زمين هند فرود آورد بر كوهى كه آن را سَرنْديب خوانند و آن كوهى است عظيم و از كوهها زمين درازتر و حوا را به جده از زمين حجاز و ابليس را باُبُلّه از زمين عراق و مار را به اصفهان و طاوس را به زمين كابل.
صد سال آدم از حوا جدا بود. در زمين مى رفتند. يكديگر را باز نيافتند. چون به يكديگر رسيدند و نزديك در آمدند به يكديگر، فاز دلفا، اى تقاربا آن جايگاه را مزدلفه نام نهادند و اجتماع ايشان به جمع بود و تعارف ايشان به عرفات بود در روز عرفه و به منا، بر خداى تعالى در دعا تمناى مغفرت و آمرزش كردند، اين مواضع را نام مشتق شد از اين معانى.
و آدم عليه السلام به طول هزار گز بود و سر او در ابر مى سودى و با فريشتگان هوا و ابر سخن گفتى. چون در زمين رفتى، هوامّ و سِباع زمين از وى مى ترسيدند و مى گريختند. خداى تعالى قامت او با شست گز آورد.