تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ١١٢
آن كار بكند و به خانه نرود و با اهل خود مواقعه نكند. او گفت: ايمن باش كه اين معنى نباشد. به شهر رفت و آن كار بكرد. آنگه با خود گفت: اگر بروم و نگاهى كنم كه تا احوال خانه چيست و برگردم.
چون به خانه آمد و مادر ابراهيم را بديد، پرسيد، مالك نبود؛ نتوانست جز كه مواقعه كند. مواقعه كرد و او به ابراهيم بار گرفت و پوشيده همى داشت. چون مادر ابراهيم بار گرفت، كاهنان نمرود را گفتند: اى مولود امشب مادر به او بار بر گرفت.
چون وقت وضع بود، مادر ابراهيم در شب به صحرا برون شد و بار بنهاد و ابراهيم را در خرقه پيچيد و در شكافى نهاد در كوه، و سنگى در پيش او نهاد و بيامد و پدر ابراهيم را خبر داد. آن جماعت نمرود را گفتند: آن مولود دوش از مادر بزاد. اگر روايت درست بود، اين گويندگان اين علم از كتب پيغمبران اوايل شناخته باشند، والا در نجوم و كهانت اين معنى نباشد. مادر ابراهيم در شبانه روزى يك بار بيامدى و او را شير دادى و باز گشتى.
سدى گفت: چون حمل بر مادر ابراهيم پديد آمد، او را فرمود تا بر گرفتند و به زمين بردند ميان كوفه و بصره و در سردابى پنهان كردند او را و آنچه بايست از طعام و شراب معد كرد به نزديك او تا بار بنهاد آنجا.
محمد بن اسحاق گفت: مادر، ابراهيم را بزاد و او را در غارى برد و بر آنجا بنهاد و سنگ در درِ غار نهاد و هر وقت بيامدى و او را شير دادى و تعهد كردى و از پدر پنهان كرد و پدرش را گفت: من كودكى مرده بزادم و آنجا دفن كردم. پدر طمع برداشت در آن.
و ابراهيم را خداى تعالى مى پرورد در آن غار تا يك ماهه چون يك ساله و يك ساله چون ده ساله. چون پنج سال بر آمد، به شكل مردى شد و پدر را بگفت. پدر بيامد و او را بديد و شادمانه شد.
اَبُورَوق گفت: چون مادر او را بزاد در غار پنهان كرد. هر وقت بيامدى او را يافتى