تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٤٦٠
عبادتگاه را نشايد به قبولى نكو. [١]
ضحاك گفت از عبداللّه عباس كه او را توفيق داد تا ره نيك بختان سپرد. او را تمام خلق راست اندام آفريد. زكريا او را كفاله كرد و در خويشتن پذيرفت. [٢]
مفسران گفتند: چون حَنَّه بار به مريم بنهاد، او را در خرقه پيچيد سخت و بياورد و در مسجد پيش اَحْبار و علما بنهاد و ايشان سَدَنه و حَجَبه بيت المقدس بودند. گفت: برگيريد اين نذيره را؛ يعنى آنكه نذر در حق او آمد. زكريا گفت: من اولى ترم به او؛ براى آنكه خاله او در خانه من است. اَحْبار گفتند: ما بدين راضى نباشيم كه اگر به خاله رها كردندى، [٣] به مادرش رها كردندى. او در مُنافَسه و مُناقَشه كردند؛ براى آنكه عمران امامى بود در ميان ايشان و صاحب قربانِ [٤] ايشان بود، هر كسى رغبت كرد كه تولاى تربيت فرزند او كند.
گفتاگوى [٥] بسيار شد. قرار دادند بر قرعه كه قرعه برافكنند. هر كس [٦] كه نام او به قرعه برآيد، به اوش [٧] دهند و ايشان بيست و نه مرد بودند. [٨] برفتند و هر يكى تيرى بتراشيد و نام خود بر او نقش كرد و به كنار جوى اردن [ارودن] آمدند و تيرها در آب انداختن گرفتند. همه [٩] به آب فرو شد، مگر تير زكريا كه بر سر آب بماند.
سُدّى گفت: تيرها در آب [١٠] انداختند همه آب ببرد، مگر تير زكريا كه بر سر آب ايستاده [١١] بماند. چون حال چنين بود دست بداشتند و او را به زكريا تسليم كردند، و زكريا عليه السلام پيغمبرى [١٢] بود معروف و هُوَ زَكَريّا آذر بن مسلم بن صدوق مِنْ اَوْلادِ سُلَيمان بن داوودند عليهماالسلام.