تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازي - عسکر حقوقی - الصفحة ٧٠
هود [١]
بفرستاديم به عاد برادر ايشان در نسب، هود را عليه السلام. [٢]
محمد بن اسحاق گفت: هو، هود بن سلفخ بن ارفحشد [٣] بن سام بن نوح. گفت: اى قوم من! خداى را پرستيد كه شما را جز او خدايى نيست. از وى نمى ترسيد و هود بر حقيقت برادر ايشان نبود، نه از مادر و نه از پدر انما از قبيله ايشان بود، قربت نسب داشت خداى تعالى به هم نسبى او را برادر ايشان خواند و برادر دين نبود به اتفاق. و على هذا حُمِلَ قول اميرالمؤمنين عليه السلام في اَهلِ الجَمَل و صِفّينَ و نَهرَوان: اِخوانُنا بَغوا عَلَينا. يعنى اخواننا فى النَّسَب. گفتند: آن رؤسا و اشرافِ قوم او از كافران ما تو را در سفاهت مى بينيم.
هود عليه السلام جواب داد گفت: مرا سفاهتى نيست و خفت حلمى و ليكن من رسولم از خداى جهانيان به شما. پيغامها خداى تعالى به شما مى رسانم و مى گزارم و من شما را نصيحت كننده ام امين و استوار بر اداى رسالت.
كلبى گفت: عجب مى داريد كه مردى از شما به شما آيد با ذكرى و بيانى و وعظى از خداى تعالى فرود آمده تا شما را به آن بترساند. گفت: ياد كنيد، چون خداى تعالى شما را خليفه كرد از پسِ قوم نوح عليه السلام و بيفزود شما را در خلق و آفرينش بسطت و گستردگى. بعضى گفتند فرق خواست و بعضى گفتند طول قامت خواست.